فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٥٧ - مبحث نهم نمونههايى از شيوه جهاد در فرماندهى امام على (ع)
است كه مىگفتند «شجاع است ولى دانش جنگ را ندارد». البته مقصودشان شيطنتها، حيلهها و روبه صفتيهاست ولى آن را با عنوان فريبنده دانش و تخصص جنگى جلوه فريبنده مىدهند و با چنين جوى كه امام فاقد دانش و تخصص جنگى است، مسأله شجاعت غير قابل انكار امام (ع) نيز خودبهخود لوث مىگردد.
٢. امام در پاسخ، همان سخن دور از واقعيت دشمنان را به خودشان برمىگرداند كه با توجه به تجربيات بيشتر، ممتد و پرسابقه امام، آنها نمونه بهترى براى ادعاى خود ندارند و فاقد علم، صلاحيت تشخيص و قضاوت هستند. بهعلاوه چه دليلى بهتر از اين تجربيات و سابقه درخشان براى اثبات تخصص و دانش مىتوان يافت؟
٣. امام نارساييها، ناكاميها و احياناً شكستها را معلول روشهاى جنگى خود نمىداند - زيرا تنها از نقطه نظر تجربه، سالهاى متمادى با نقشههاى جنگى سر و كار داشته است - بلكه علت اساسى را در رابطه امت با امامش مىبيند كه داشتن بصيرترين، داناترين و پرتجربهترين رهبر براى پيروزيها و تكامل جامعه كافى نيست، مگر آنكه امت نيز به مسؤوليتها و وظايفش آشنا و عامل باشد كه از آن جمله اطاعت از مركزيت، رهبرى و فرماندهى است. ولى وقتى اطاعت نيست عاليترين رأى و ديدگاه امام هم سودى نخواهد بخشيد.
امام در مناسبتى ديگر روش خود را در فرماندهى چنين توصيف مى كند:
ج -
«و كانى بقائلكم يقول: «اذا كان هذا قوت ابن ابى طالب، فقد قعد به الضعف عن قتال الاقران، و منازلة الشجعان». الا و ان الشجرة البرية اصلب عوداً و الرواتع الخضرة ارق جلوداً. و النابتات العذية اقوى و قوداً، و ابطأ خموداً. و انا من رسول الله كالضوء من الضوء، والذراع من العضد. و الله لو تظاهرت العرب على قتالى لما و ليت عنها، و لو امكنت الفرص من رقابها لسارعت اليها. و ساجهد فى ان اطهر الارض من هذا الشخص المعكوس، و الجسم المركوس حتى تخرج المدرة من بين حب الحصيد».
[١](گويا مىشنويم گويندهاى از شما مىگويد: «هنگامى كه اين است خوراك فرزند ابوطالب پس ضعف، او را از جنگ با رقبا و مبارزه با شجاعان به زمين خواهد نشاند).
[١] . نهجالبلاغه، نامه ٤٥.