فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٥٠ - مبحث هفتم سازماندهى
١. برپايى و تشكيل سازمان، نظام و استقرار مناسبات و ايجاد تشكيلات در جهت اهداف خاص.
٢. حفظ مناسبات معقول و موزون در سازمان.
٣. تحكيم مناسبات و ايجاد هماهنگى بيشتر بين كادرها و بخشهاى وابسته.
٤. ايجاد تعادل در روابط و اصطكاك قدرتها و اختيارات.
٥. تحرك بخشيدن به سازمان و ايجاد زمينههاى رشد و شكوفايى بيشتر.
٦. افزايش سرعت و كارآيى بيشتر سازمان.
٧. پيچيدهتر كردن مناسبات براى رسيدن به هدفهاى دورتر و نوآورى سازمان.
٨. حداكثر استفاده از حداقل منابع و امكانات با رشد استعدادها.
٩. ايجاد حداكثر تغييرات مناسب در سازمان.
١٠. تطبيق مستمر سازمان با عوامل متغير محيط.
گاه علاوه بر اين اهداف كلى اهداف خاصى بر تشكيلات و مديريت حاكم مىگردد كه به همين لحاظ قلمرو مديريت را محدود مىسازد.
اين اهداف ممكن است سياسى، اقتصادى، علمى، تحقيقاتى، اطلاعاتى نظامى و نظاير آن باشد و از اين رو مديريت نيز به رهبرى سياسى، صنعتى، اقتصادى، علمى، تحقيقاتى، اطلاعاتى، نظامى و مشابه آن تقسيم مىشود.
در مديريت اسلامى نسبت به هر بخشى اعم از سياسى، اقتصادى، نظامى و فرهنگى، هدف اهم باور كردن استعدادهاى موجود و رشد دادن به نيروهاى انسانى مجموعه تحت مديريت و بسيج آنها در يك حركت موزون و حكيمانه براى خلاقيت بيشتر و رسيدن به كاردانى، لياقت، كارآيى، امانت و تعهد بالاتر است. و هر نوع تغيير و گردش در حفاظ مناسبات، ايجاد تعادل و افزايش سرعت كار و استقرار و ايجاد تشكيلات و تعميق مناسبات و بهره گيرى هرچه بيشتر از نيرو و امكانات موجود بايد در چارچوب اين هدف كلى انجام پذيرد.
در غير اين صورت انسان براى مديريت و سازمان تبديل به يك ابزاركار در حد ماشين و اجزاء آن خواهد شد و استهلاك انسان در جهت انسانى و از دست دادن استعدادها و نيروهاى بالقوه نهفتهاش به مراتب بيش از استهلاك ماشين خطرناك و زيانبخش خواهد شد.