فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٣١ - مبحث چهارم اصول كلى فرماندهى در نظام توحيدى
صدر است كه بايد مورد هركدام را بشناسد و از اين انگيزهها به موقع استفاده نمايد.
[٣] ٧. انسان موجودى جامعهگراست و اين صفت از حالت توانايى او بر استخدام ناشى مىگردد و از آن ناگزير مىباشد (إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ). ١و در نخست هم اين چنين بوده است (كٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً). [٢]
٣٨. اختلاف در ميان انسانها زاييده زندگى اجتماعى روح استثمار، استعمار و استخدام اوست (لاٰ يَزٰالُونَ مُخْتَلِفِينَ ^ إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذٰلِكَ خَلَقَهُمْ). ٣
بدون شناخت صحيح انسان و بدون توجه به اين واقعيتها كه در هويت انسانى نقش اساسى را بر عهده دارد و صرفنظر از آنچه كه گفته شد، انسان بودن انسان را مشخص مىكند و اصول ياد شده كه بر روابط وى حاكم مىباشد، رهبرى انسانها و اصول و ضوابط آن قابل تبيين نبوده و خصلت اسلامى نخواهد داشت.
مبحث چهارم: اصول كلى فرماندهى در نظام توحيدى
رهبرى نظامى در نظام توحيدى مبتنى بر يك سلسله اصول كلى است كه قبل از بحث امامت و ولايت فقيه توجه به اين اصول ضرورى است.
١.
حكمت الگويى از نظامى آفرينش:
رهبرى در يك تشكيلات اسلامى بر پايه تفكر توحيدى، بايد براساس اصل حكمت، كه الگوى نظام آفرينش است استوار باشد، به اين معنى كه در تشكيلات يا جامعه تمامى اعضاء، بخشها و نيروهاى فعال بايد با هدف و هركدام در جاى مناسب و در رابطه مستقيم و منطقى با هدفهاى كلى و با حفظ مناسبات لازم دريافت كلى آن بكار مناسب گمارده شوند و نظام اجتماعى و تشكيلات، آن گونه كه نظام احسن در آفرينش ديده مىشود حكيمانه برقرار گردد. زيرا با ديد توحيدى، حكمت در تدبير جهان الگويى از رهبرى كامل در سازمان بزرگ جهان هستى است و در قرآن خداوند متجاوز از نود مورد به صفت حكيم توصيف شده است.
انسان خليفه خدا در زمين و نماينده خدا در برقرارى حكمت در زندگى و جامعه و
[١] . انبياء، آيه ٩٢.
[٢] .
بقره، آيه ٢١٣.
[٣] .
هود، آيه ١١٨-١١٩.