آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٨٨ - فصل ١٣ مؤمن اگر با اخلاص باشد، خداوند هيبتى به او مىدهد كه همه از او بترسند
نكاست.[١] هم چنين، قضيّهاى است كه در كتاب «السّفراء» خواندهام و عين الفاظش را در كتاب «الكرامات» آوردهام و در اين جا قسمتى از مضمون آن را نقل مىكنم:
قبل از آن كه براى مرقد امام حسين ٧ ساختمان درست شود، علىّ بن عاصم زاهد با دستهاى از مردم آن جا به زيارت رفته بودند. ناگاه حيوان درندهاى وارد شد. همه فرار كردند امّا او تكان نخورد. به كف دست حيوان نگاه كرد، ديد پنجهاش به خاطر چوب نىاى كه به آن خليده، ورم كرده است. چوب نى را بيرون كشيد و پنجهى حيوان را محكم فشرد و بعد با تكّهاى از عمامهاش سفت بست.
از جملهى آن چه من خود ديدهام آن كه در زمانى كه با خانواده در جوار مرقد مولا على ٧ به سر مىبرديم، يك شب برخى كنيزان و اعضاى خانواده با آشفتگى پيش من آمدند و گفتند: ديديم در محلّ رخت كن حمام بورياهاى كف آن، گاهى به هم پيچيده مىشوند و گاهى پهن مىشوند و نديديم چه كسانى اين كار را مىكنند. من خود برخاستم و نزديك در رخت كن حمام آمدم و گفتم:
«سلام بر شما، خبر كارى كه شما كردهايد، به من رسيد. ما همسايگان و مهمانان مولايمان حضرت على ٧ و فرزندان اوييم. ما در همسايگى شما به شما بد نكردهايم. پس شما هم مجاورت حضرت على ٧ را بر ما ناگوار مسازيد. اگر به كارهايتان ادامه دهيد، شكايت شما را به آن جناب خواهيم نمود.» بعد از آن، هرگز نديديم كه متعرّض رخت كن حمام شوند.
دخترم شرف الأشراف- كه حافظ و كاتب قرآن است و اميدوارم خداوند ارمغانهاى نيكى را بر او كامل سازد- به من گفت: كسانى كه آنها را نمىبيند، به او سلام مىكنند. من در آن محل ايستادم و گفتم: «سلام بر شما اى اجسام لطيف، دخترم، شرف الأشراف، به من گزارش داده است كه با سلام گفتن مزاحم
[١] مقاتل الطّالبيّين: ١٩١.