آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٦٥ - فصل ٢ دعاهايى كه براى زمان نشستن در كشتى و نيز اثناى سفر با آن انشا كردهايم
يقينش مطمئن و آگاه بودند، خواهش كردند براى رهايىشان از اين مهلكه دعا كند. او گفت: من با خدا در حوزهى اقتدارش معارضه نمىكنم. اصرار ورزيدند كه: چارهاى نيست، بايد با دعاها و شفاعتت به داد ما برسى و گر نه دين و پيكرمان، هر دو، تباه خواهد شد. پس آن مرد نگاهى به امواج خروشان دريا افكند و گفت:
اللّهمّ قد أريتنا قدرتك فأرنا عفوك.
پروردگارا، توانايىات را نشانمان دادى. بخشايشت را هم به ما بنماى.
فورا دريا آرام شد. يكى از همراهان پرسيد: چگونه به اين مقام رسيدهاى كه خدا دعايت را فورا مستجاب كرد؟ گفت: ما براى رضاى خدا از خواستههاى خود گذشتيم؛ در نتيجه چنين شد كه هر وقت حاجتى به خداى بزرگ عرضه بداريم به خاطر خواستهى ما، از خواستهى خود صرف نظر مىكند.
ابو الفخر بن قرّة رحمه اللَّه- كه مرد صالحى بود- به من گفت: روزى در يكى از كشتىها سوار بودم. بادهاى شديد وزيدن گرفت؛ چنان كه مسافران با خطر جدّى مواجه شدند. در ميان آنان مردى بود كه به صلاح معروف بود. با ناله و زارى از او كمك خواستند. پس در كاغذ باريكى چيزى نوشت و به دريا افكند.
طولى نكشيد كه هوا آرام و سختى و بلا برطرف شد. هر چه اصرار كرديم: چه نوشتى كه چنين مؤثّر واقع شد؟ به ما چيزى نگفت. چون به ساحل رسيديم و همه پياده شدند، همه جا به دنبال او رفتم تا آن چه را نوشته است، به من بگويد. چون زياد اصرار ورزيدم، گفت: به خدا قسم، جز سورهى قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ هيچ چيز ديگرى ننوشته بودم.
چون با اخلاص آن را نوشت، چنين اثرى داد كه وسيلهى رهايى گرديد و اگر با آن حال، فقط اسم خداوند بزرگتر و بخشندهتر و بزرگوارتر (از هر چيز) را نوشته بود، حتما در رهايى و دستيابى به عزّت و مقام، كفايت مىكرد.