آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ١٨٥ - فصل ٢ تعويذى تجربه شده جهت دور كردن خطرها كه خوب است انسان در سفر آن را به هم راه داشته باشد
فصل ٢: تعويذى تجربه شده جهت دور كردن خطرها كه خوب است انسان در سفر آن را به هم راه داشته باشد
ما آن را در كتاب «السّعادات» با سند خود به دو طريق- چنان كه در روايتها يافته بوديم- ذكر كرديم؛ ولى در اين جا يكى از آن دو روايت را كه طولانىتر و در دور كردن امور ترسناك، به احتياط نزديكتر است، مىآوريم:
احمد بن محمّد بن سعيد بن عقده گفته است: احمد بن يحياى صوفى به ما خبر داد و گفت: حسن بن اسحاق بن حسن علوى برايم گفت: عبد ربّه بن علقمه هيچ وقت، نه در تابستان و نه در زمستان، در خانهاش را نمىبست و هر وقت جارچى قبيله فرياد مىزد: دزدها آمدند، او- در حالى كه پارچهاى به خود مىپيچيد- به سوى دزدها مىدويد و با آنان گلاويز مىشد و با نواختن سيلى به صورتشان اموال مسروقه را باز پس مىگرفت. از او در اين مورد سؤال كردند.
گفت: موسى [الجون] و يحيى [صاحب الدّيلم] و ادريس و سليمان پسران عبد اللَّه بن حسن بن حسن از پدران خود مرا حديث كردند، از امير المؤمنين على ٧ كه آن حضرت فرمود: «مردى يهودى مسلمان شد. قطعه پوستى را خدمت پيامبر آورد كه اين عبارتها با طلا به آن نوشته شده بود و اظهار داشت:
اين از اندوختههاى حضرت موسى و هارون ٨ است و هر كه آن را هم راه داشته باشد، نه از حاكم و نه از درندگان و نه از شمشير بيمى نخواهد داشت.» (راوى) گويد: پس پيامبر گرامى ٦ آن را به على ٧ داد و فرمود: «آن را به حسن و حسين ٨ بياموز.» آن حضرت فرمود: «من هم به آنها آموختم.»