آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ١٢٠ - فصل ٣ برداشتن انگشترى جهت زيان نديدن
خادم گفت: راهى سفر شدم. به خدا سوگند، در همان جا كه امام ٧ فرموده بود، به شير برخوردم؛ پس دستور آن حضرت را اجرا كردم. شير فورا از سر راه دور گرديد. پس از بازگشت خدمت آن بزرگوار رسيدم و ماجرا را بازگو نمودم. فرمود: «يك چيز باز ماند كه آن را نگفتى.
اگر مايلى، بگويم؟» عرضه داشتم: آقاى من، ممكن است آن را فراموش كرده باشم. فرمود: «آرى، در طوس شبى را نزد مرقد مطهّر ماندى. در همان شب گروهى از جنّيان جهت زيارت آن قبر مطهّر به آن جا آمدند.
نگينى را كه در انگشت تو بود، ديدند و نقش آن را خواندند؛ پس آن را از انگشتت بيرون آوردند و جهت استشفاى بيمارى كه داشتند، بردند.
انگشترى را در آب شستند و از آن آب به او دادند؛ بر اثر آن بهبود يافت.
سپس انگشترى را به تو برگرداندند و در حالى كه تو آن را در انگشت دست راستت كرده بودى، آنها انگشترى را به دست چپت كردند؛ پس بسيار شگفتزده شدى امّا سببش را نفهميدى. آن گاه سنگ ياقوتى را كه نزد سرت يافتى، برداشتى و هم اكنون نيز به هم راه دارى. آن را به بازار ببر كه به هشتاد دينار از تو خواهند خريد. اين هديهى آنها به توست.» خادم گويد: به بازار رفتم و همان گونه كه آقايم فرموده بود، ياقوت را به هشتاد دينار فروختم.
هم چنين در دو حديث ديگر از مولايمان، امام باقر ٧، در بارهى نگين حديد چينى[١] [خماهن يا خماهان] مطلبى ديدم كه مفهومش اين است: كسى كه نگين حديد چينى- كه بر آن نقش معيّنى، در وقت ويژهاى از ماه، حك شده باشد- با خود بردارد، آن نگين او را از هر گونه اذيّت و آزار جنّ و انس و شيطان و سلطان و جانوران موذى و از هر بدى نگاه مىدارد.
در حديث آمده است: انگشتر حديد چينى كه مولايمان امير المؤمنين ٧ داشت، همان نقش و رموزى را داشت كه قبلا بيان كرديم.
روايت شده است هنگام به دست كردن هر نوع انگشترى، اين دعا خوانده شود:
[١] حديد چينى: سنگى است به غايت سخت و تيره رنگ و مايل به سرخى( برهان قاطع).