تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٧٤ - فصل سوم تصريحات بزرگان شيعه
تحريف دلالت دارد، مخالف قرآن و تكذيبكننده آن است؛ لذا واجب است آنرا مردود شماريم و حكم به فساد آن كنيم يا آنكه آنرا تأويل كنيم».[١]
همو در كتابى كه پيرامون بيان اصول دين نگاشته است- در بحث از اعجاز قرآن و عرضه پارهاى از رواياتى كه سخن از تحريف قرآن در آنها رفته است- مىگويد:
«اشكالى اساسى متوجه همه اين دعاوى است و آن اينكه بنابراين احتمال (احتمال صحت آنها) اطمينان و اعتمادى نسبت به قرآن براى ما باقى نمىماند؛ زيرا با پذيرش اين احتمال، در هر آيهاى احتمال تحريف و تغيير و مخالفت با ما انزل اللّه داده مىشود؛ پس قرآن از حجيت ساقط گشته و فايده آن و فايده فرمان دادن به تبعيت از آن و سفارش به توجه به آن، همگى لغو و بيهوده خواهد بود.
همچنين خداوند مىفرمايد: «وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ»[٢] و «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ».[٣] راه يافتن تحريف و نقصان و تغيير در آن، چگونه با مفاد چنين آيات صريحى سازگارى دارد؟ افزون بر اين، روايات بسيار سودمندى از پيامبر و ائمه اطهار عليهم السّلام مبنى بر عرض اخبار روايت شده از ايشان، بر قرآن وارد شده است، تا بدين طريق با موافقت خبر با قرآن، صحت، و با مخالفتش با قرآن، فساد خبر آشكار گردد.
اگر قرار باشد قرآنى كه در دست ماست دچار تحريف و تغيير شده باشد، عرض اخبار بر آن چه فايدهاى دارد؛ با آنكه روايات تحريف خود مخالف قرآن و تكذيب كننده آن است؛ پس رد چنين رواياتى و حكم نمودن بر فساد آنها يا توجيه آنها بهگونهاى پذيرفتنى واجب است».
فيض كاشانى همچنين مىگويد: «آنچه- براى رفع اشكال- به نظر مىرسد اين است كه مراد ائمه عليهم السّلام از تحريف و تغيير و حذف، نسبت به معنا بوده است نه لفظ؛ يعنى ايشان در تفسير و تأويل قرآن مرتكب تحريف و تغيير شدهاند و آنرا برخلاف آنچه واقع است حمل كردهاند پس مقصود از «كذا انزلت» در فرمايش ائمه عليهم السّلام نزول معنايى آن است نه تحريف لفظى؛ چنانكه بسيارى، از ظاهر اين لفظ دريافتهاند.
[١] . تفسير صافى ج ١، ص ٣٤- ٣٣، مقدمه ششم. وافى، ج ٢، ص ٢٧٤- ٢٧٣.
[٢] . فصلت ٤١: ٤٢- ٤١.
[٣] . حجر ١٥: ٩.