تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١١٢ - نسبتى ناروا به مرحوم كلينى
از اين گذشته فرض تعهد صاحب كتاب امرى تقريبى است نه تحقيقى. تنها مرحوم صدوق است كه در ديباچه كتاب خود من لا يحضره الفقيه ملتزم شده است كه صحت تمام مرويات كتاب او تضمين شده و بين خود و خداى خود به حجيت آن عقيده داشته است. در حالىكه مشاهده مىكنيم در لابهلاى كتاب رواياتى مرسل يا نادر و حتى مخالف فتواى صريح خود نقل كرده است. بدينجهت، جفاست كه به محض برخورد با پارهاى از روايات در كتب بزرگان نامى پيشين- كه به گمان مدعى دال بر تحريف است- قول به تحريف را به ايشان نسبت دهيم.
نسبتى ناروا به مرحوم كلينى
محدث نورى به استناد رواياتى كه در كافى شريف آمده است و از ديدگاه او- به دلالت ضمنى و نه اصلى- دال بر تحريف است، به مرحوم ثقة الاسلام كلينى نسبت مىدهد كه او قايل به تحريف قرآن است. نورى مىگويد: «اين رأى- يعنى قول به تحريف- مذهب كلينى است. چنانكه جماعتى ديگر نيز به استناد روايات صريح بسيارى كه در اين راستا در كتاب الحجه كافى، بهويژه در باب «النكت و النتف من التنزيل» و نيز در روضه كافى آورده- بىآنكه در رد يا تأويل آن سخنى بگويد- به او نسبت اعتقاد به تحريف قرآن دادهاند؛ همانگونه كه شارح وافيه درباره بابى كه كلينى در بيان اين نكته كه «جامع تمامى قرآن تنها ائمه مىباشند» استظهار نموده است. زيرا چنين مىنمايد كه او عنوان باب را از مضمونى كه مايه رضايت اوست برمىگزيند».[١]
در پاسخ بايد گفت: اكثر رواياتى كه او بدان اشاره كرده، رواياتى است كه مرحوم كلينى بىآنكه صحت آنها را پذيرفته باشد آورده است؛ مرحوم علامه مجلسى نيز- در شرح كافى- به ضعف سند بسيارى از آنها تصريح نموده است. از ضعف سند آنها كه بگذريم، آنها نه دلالتى بر تحريف دارند نه اشارتى؛ بلكه هريك معانى ديگرى دارند كه بطور مبسوط درباره آنها بحث خواهيم كرد. در اينجا فقط اهم
[١] . فصل الخطاب، مقدمه سوم، ص ٢٥.