تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٣٩ - هفت دسته روايات مورد استناد محدث نورى
بيان شأن نزول آيه است».[١]
١٤. روايتى كه همو (كلينى) از ابن فضيل آورده است كه مىگويد: «از امام كاظم عليه السّلام درباره آيه شريفه «يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»[٢] پرسيدم. فرمود: يريدون ليطفؤوا ولاية امير المؤمنين عليه السّلام بأفواههم؛ مىخواهند ولايت على عليه السّلام را با دهانشان خاموش سازند. گفتم: و اللّه متمّ نوره؛ خداوند تمام كننده نور خود است يعنى چه؟ فرمود: يعنى تمامكننده امامت است؛ به دليل آيه شريفه «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا»[٣] و اين نور، امام است. گفتم: «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»[٤] يعنى چه؟ فرمود: ... تا آن را هنگام قيام قائم بر تمام اديان پيروز گرداند؛ به دليل آيه شريفه «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»: ولاية القائم؛ «وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»[٥]: [كافر] به ولايت على. [خداوند نور خود يعنى ولايت قائم را تمام مىسازد هرچند كافران به ولايت على عليه السّلام كراهت داشته باشند]. گفتم:
اين تنزيل است؟ فرمود: آرى؛ اين تنزيل است و غير از اين، تأويل».[٦]
اين روايت صراحت دارد كه مقصود از اين فزونىها، بيان شأن نزول و تفسير درست آيه است؛ اما معانى ديگر، تأويل باطل و تحريف معنوى آيه است. علامه مجلسى مىگويد: «مفسران نور را به قرآن تفسير كردهاند و امام عليه السّلام آن را به امام تفسير نموده است و اين، به علت مقارنت نام امام و رسول در آيات ديگر است».
آنگاه وجه صدق انزال بر نور- كه به امام تأويل شده- را بيان كرده و به تحقيق درباره ديگر وجوه در شرح حديث پرداخته است.[٧] اما محدث نورى به رغم اين مطالب- به تناسب انديشه اخبارى خود- درباره اين حديث، به راههايى دور و ناصواب رفته است.[٨]
[١] . مرأة العقول، ج ٥، ص ٥٨.
[٢] .« مىخواهند فروغ الهى را با دهانشان خاموش سازند و خداى فروغ خود را به كمال رساند». صف ٦١: ٨.
[٣] .« پس به خدا و پيامبر او و آن نورى كه ما فرو فرستاديم ايمان آوريد». تغابن ٦٤: ٨.
[٤] .« اوست كسى كه فرستاده خود را با هدايت و آيين درست روانه كرد، تا آن را بر هرچه دين است فائق گرداند». صف ٦١: ٩.
[٥] .« هرچند مشركان را ناخوش آيد». صف ٦١: ٨.
[٦] . الكافى، ج ١، ص ٤٣٢، شماره ٩١.
[٧] . ر. ك: مرآة العقول: ج ٥، ص ١٣٧- ١٣٤.
[٨] . ر. ك: فصل الخطاب، ص ٣٣٤.