تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٠٦ - پندارهاى نويسنده فصل الخطاب
نقل از زرّ بن حبيش- آورده است.[١]
پيش از اين ياد كرديم كه ظاهرا مقصود ابن مسعود تفسير آيه است؛ او خواسته است بگويد كه اين آيه در زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چنين تفسير مىشده است.[٢]
آنچه گذشت بارزترين كوششى است كه از طرف اين دسته، براى اثبات تحريف در قرآن به عمل آمده و مرحوم جزايرى مهمترين نمونههاى آن را- با ادعاى استفاضه و تواتر آنها- آورده است. اما از آن، چيز قانعكنندهاى به دست نيامد.
«كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً؛[٣] مانند سرابى كه تشنهكام آن را آب مىپندارد- اما- چون سويش مىآيد آن را چيزى نمىيابد».
بارى، تمام سرمايه اينان، حديث «سقوط ثلث قرآن از درون آيه ٣ سوره نساء است» كه بيشتر آنچه را كه بهعنوان دليل بر تحريف ادعا شده است، دربر دارد. اين روايت هم تنها از طرف نويسنده كتاب احتجاج ياد شده است؛ كه گذشته از مجهول بودن صاحب كتاب، خود روايت هم بدون سند است. ديگر دلايل پوچ اين قوم را در ضمن گفتههاى محدث نورى، مىآوريم.
پندارهاى نويسنده فصل الخطاب
محدث نورى كتاب خود فصل الخطاب را در سه مقدمه و دوازده فصل و يك خاتمه تدوين كرده و در ضمن فصلهاى دوازدهگانه، دلايل خود را براى اثبات تحريف آورده است. آنچه او را به نگاشتن اين كتاب واداشته، اين است كه پنداشته است مخالفان، فضائل اهل بيت عليهم السّلام و معايب دشمنانشان را از قرآن حذف نمودهاند. با نوشتن اين كتاب در صدد بوده است كه به پرسش برخى از علماى هند كه سبب فقدان نام اهل بيت عليهم السّلام در قرآن را از او پرسيده بودند پاسخ دهد.
او در فصل نهم كه به بيان وجود نام اهل بيت و تاريخ ولادت ايشان در كتب عهدين اختصاص داده مىگويد: «چگونه يك شخص با انصاف مىتواند احتمال دهد كه خداوند نام اوصياى خاتم پيامبران و دختر ايشان عليهم السّلام را در كتاب خود- كه
[١] . كشف الغمه، ج ١، ص ٣١٩.
[٢] . التمهيد، ج ١، ص ٣٢١.
[٣] . نور ٢٤: ٣٩.