تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٩٩ - فصل چهارم گواهى صاحبنظران اهل سنت(به پيراستگى شيعه از قول به تحريف)
به وجود قاريان هفتگانه اقرار دارى؛ چون ايشان در حروف و حركات و سكنات قرآن اختلاف كردهاند وگرنه قرائتهاى هفتگانه معنا نداشت و فقط يك قرائت وجود داشت. آيا اين رافضىها [كه به جفا شيعه را بدين نام مىخوانند] هستند كه ادعاى اختلاف و تبديل در قرآن كردهاند يا شما و اسلاف شمايند كه خود- به وضوح- بر آن صحه گذاشتهاند.
بر همگان روشن است كه در ديدگاه ما- شيعيان- قرآن يكى است و از نزد خداى واحد فرو فرستاده شده است؛ همانگونه كه امام جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام به آن تصريح فرمودهاند.
نيز مىگوييم: تو در تفسير خود ادعا كردهاى كه «بسم اللّه الرحمان الرحيم» جزو قرآن نيست و آن را بهعنوان آيه به حساب نياوردهاى؛ حال آنكه يكصد و سيزده آيه قرآن را تشكيل مىدهد؛ و به اصرار آنرا زائد دانستهاى و عثمان را عامل درج آن در صدر سورهها- به قصد جدا كردن سورهها از هم- معرفى نمودهاى.- جناب جبايى- اينكه مىگويى قرآن دچار فزونى شده و آياتى اينچنين قابل ملاحظه كه اصالتا از قرآن نبوده بر آن افزوده شده است، اعترافى از جانب شما نيست؟».[١]
[بارى، چقدر زشت است شاخى در چشم خود نديدن و خارى بر پاى ديگران جستن] آنچه گفته شد قضاوت جمعى بود كه به هر صورت مهر خاموشى بر لب زده و پا از عرصه گيتى برگرفتهاند؛ ما را با وزر و وبال يا كيفر و پاداش كار ايشان كارى نيست، ولى گله ما از گروهى از معاصران است كه سنگ تمدن به سينه مىزنند و جاهلانه از پيشينيان پيروى كرده و مانند كورى راه ناشناس و بىهدف، گام در راه اسلاف خود نهاده، امتى بزرگ و پيراستهدامن و داراى ريشهاى بس عميق را اين چنين به چوب تهمت كوفته و به دشنه افترا مجروح ساختهاند ... اينان مصداق اين آيهاند: «قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ».[٢] مانند استاد رافعى كه- با آنكه نويسنده چيرهدستى است- به تبع پيشينيان افترازننده خود
[١] . سعد السعود، ص ١٤٥- ١٤٤.
[٢] .« خوشگذرانان آن[ شهر] گفتند: ما پدران خود را بر آيينى يافتهايم و ما از پى ايشان راه سپريم». زخرف ٤٣:
٢٣.