تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢١٠ - پندارهاى نويسنده فصل الخطاب
نياورده است كه تحريف به دست عثمان يا دو خليفه پيش از او انجام پذيرفته باشد.
ما در نيافتيم كه چگونه نورى، تحريف قرآن را از واقعه گردآورى مصاحف نتيجه گرفته است.
جالب آنكه او خود، سستى اين نتيجهگيرى را احساس كرده در پايان آورده است: «هرچند ادعاى سقوط آيات نيازمند اقامه دليل است؛[١] از آنجا كه اطمينان به مطابقت جمع دوم با جمع اول، بر اطمينان به عدالت نويسندگان و ضبط ايشان دلالت مىكند و اين عدالت از نظر ما منتفى است، استدلال تمام است».
ما حادثه يكدست كردن مصاحف را به تفصيل يادآور شده[٢] و نتيجه گرفتهايم كه با اطمينان بايد گفت اين رخداد موجب دگرگونى نص وحى نشده است و اگر اختلافى پيدا شده مربوط به رسم الخط بوده است كه هيچ ارتباطى با تحريف ندارد.
از اينجا معلوم مىشود ارتباط اختلاف مصاحف با مسأله تحريف، تا چه مقدار سست است.
«هشتم آنكه، روايات اهل سنت- كه حشويه آنها را روايت كرده و سيوطى در تفسير خود و كتاب الاتقان و نيز ديگر محدثان در آثار خود آوردهاند- دليل بر اين مدعاست».[٣]
ما بخشى از اين روايات را در ضمن يادكرد مسأله تحريف نزد حشويه يادآور شدهايم. اينگونه احاديث، تا زمانى كه مخالف صريح قرآن و اجماع مسلمانان است، چه از جهت سند و چه از جهت دلالت فاقد هرگونه ارزش و اعتبار است و ما چون يكيك اين احاديث را نقد و تحليل كردهايم، دوباره از آنها سخن نمىگوييم.[٤]
شگفت آنكه محدث نورى سوره موهوم ولايت را بهطور كامل به نقل از كتاب دبستان المذاهب[٥] آورده و آنرا در شمار روايات مخالفان در اين باب قلمداد كرده و در آخر كوشش نموده است اثبات كند كه در كتب خاصّه نيز اشارهاى به اين سوره
[١] . اين گفته دلالت مىكند كه خود او به كفايت دلايلش بر اثبات مقصود اطمينان نداشته است. ر. ك: فصل الخطاب، ص ١٥٣.
[٢] . التمهيد، ج ١، ص ٣٣٤ به بعد.
[٣] . فصل الخطاب، ص ١٨٣- ١٧١.
[٤] . رجوع كنيد به بحث پيشين ما درباره حشويه.
[٥] . فصل الخطاب، ص ١٧٩ و ١٨٠.