تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٨٤ - فصل سوم تصريحات بزرگان شيعه
و نه عمل؛ بلكه تنها يادكرد رواياتى است كه مورد اعراض اصحاب بوده و آميزهاى است از احاديث ضعيف با صحيح؛ در حالىكه پيش از او علماى ما همچون محمدين سهگانه، كتب خود را از وجود چنين رواياتى پيراسته بودند.
اين حال وضع غالب كتب روايى او نظير مستدرك است. ديگر از حال ساير كتابهاى او كه لبريز است از داستانها و حكايتهاى عجيب و غريب- كه غالب آنها به شوخى بيشتر مىماند تا گفتار جدى- نپرسيد. با اين حال خود ايشان شخصى صالح و اهل تتبع بوده است جز آنكه شدت اشتياق ايشان به جمعآورى روايات ضعيف و حكايات عجيب و غريب و مطالبى كه با عقل سليم ناسازگار است، باعث آن شده كه كتبش از گفتار سودمند بهره كمترى داشته باشد.
تعجب از معاصران بيدار اوست كه چگونه اينگونه غافل شده و دست به اقدامى نزدند تا آنكه كارى كه نمىبايست، رخ دهد؛ كارى كه آسمان بر آن گريسته و نزديك است بر زمين فرو ريزد.
خلاصه آنكه اگر مطلب همان باشد كه محدث نورى و هممشربهاى او مىگويند مبنى براينكه قرآن از ذكر اهل بيت و فضايل ايشان و يادكرد امير مؤمنان و اثبات وصايت و امامت ايشان لبريز بوده است، چرا امير مؤمنان و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام و سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار و ساير اصحاب حتى به يكى از اين آيات نازل شده- كه خود برهانى بوده برّنده- احتجاج نكردهاند؛ با آنكه ايشان هماره براى اثبات خلافت على عليه السّلام استدلال مىكردند. آيا جاى اين سؤال نيست كه با وجود آيات قرآن در اثبات ولايت على عليه السّلام چرا ايشان به احاديث نبوى تمسك مىجستند؟ و اگر قرآن از نام امير مؤمنان و اولاد معصوم آن حضرت و ياد كرد فضائل و اثبات خلافت ايشان لبريز بود، چرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در حجة الوداع و در آخر عمر شريف خود و در پايان نزول وحى الهى، از تبليغ تنها يك آيه مربوط به ولايت بيمناك بود تا حدى كه قرآن با عبارت «وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»[١] به ايشان آرامش داد؟
و چرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به هنگام وفات خود براى تصريح نام على عليه السّلام قلم و دوات
[١] . مائده، ٥: ٦٧.