تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٥٠ - هفت دسته روايات مورد استناد محدث نورى
روايات آمده است، بر تحريف لفظى و تغيير ظاهرى حمل كنيم؛ نه تحريف معنوى.
قراين زيادى بر اين مطلب دلالت مىكند: ١- در برخى روايات، به افتادگى و حذف پارهاى الفاظ و عبارات از قرآن اشاره شده است. ٢- تحريف در قرآن به تحريف در كتب گذشتگان تشبيه شده است؛ پس ناچار بايد مقصود از تحريف قرآن مانند كتب گذشتگان، تغيير در لفظ و جابجايى آن باشد. ٣- ما حتى در يك آيه به تحريف معنوى كه به خلفا منسوب است (تغيير دادن معنا يا تبديل تفسير آيه) برنخورديم و موردى را نيافتيم كه ايشان آيات را برخلاف مراد الهى تفسير نموده باشند؛ اگر هم باشد در نهايت قلّت است.
بارى، تحريف معنوى بهمعناى تفسير به رأى در ميان مفسرانى كه معاصر ائمه عليهم السّلام بودهاند، مانند قتاده، ضحاك، كلبى و ديگران و نيز پيروان ايشان در طول تاريخ، شايع بوده است؛ اما آنچه از خلفاى نخست صادر شده مخالفت با قرآن در مقام عمل بوده است نه بيشتر و اين تحريف نيست؛ هرچند كسى مانند زمخشرى آن را گونهاى تحريف معنوى شمرده است. در اين خصوص، به آنچه زمخشرى و رازى و ديگران ذيل آيات شريفه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ...» و «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ ...» آوردهاند مراجعه نماييد».[١]
مواضع ضعف در كلام محدّث نورى روشن است:
نخست آنكه، هيچيك از روايات تحريف، صلاحيت استناد ندارد؛ چون اكثر آنها مرسل و مقطوع السند است؛ افزون بر آنكه كتابهاى قابل اعتماد، از چنين رواياتى ياد نكردهاند و تنها در كتابها و نوشتههايى كه بىارزش و فاقد اعتبار است يافته مىشوند.
دوم آنكه، واژه تحريف، در لغت، تنها براى تحريف معنوى به كار مىرود؛ چنانكه در قرآن- همانگونه كه يادآور شديم- چنين به كار رفته است. اين واژه، آنگونه كه در دوران متأخر به كار مىرود اصطلاح جديدى است و معنايى كه در كلمات پيشينيان بهكار رفته شايسته حمل بر آن نيست و قرائتى كه نورى ذكر كرده به
[١] . همان، ص ٢٤٨ و ٢٤٩.