تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٦٣ - ٤ آيه فراش
٤. آيه فراش
چهارمين آيهاى كه به گمان عمر ساقط شد، اين سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است: «الولد للفراش و للعاهر الحجر»[١] چنانكه در ذيل آيه رجم از آن سخن گفتيم.
اين چهار عبارت، آياتى است كه عمر مىپنداشت از قرآن حذف شده است و هيچكس از صحابه- نه زيد، نه ابىّ و نه ديگران- با او موافقت ننمودند و الّا مىبايست آنها را در مصاحف خود ثبت مىكردند؛ گرچه آنان در اينكه اين عبارات در شمار وحى بوده و به مثابه ديگر احكام اسلامى و توسط پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ابلاغ شده است با عمر يكصدا بودهاند. يك صدايى صحابه در مخالفت با پندار عمر باعث شده كه خود او به شك افتد. به همين علت حتى در زمان حكومت خود جرأت نكرد دستور دهد آنها را در قرآن ثبت نمايند و اين بهانه كه ترس از اينكه مردم بگويند: عمر در كتاب خدا افزوده است مانع اين كار شده، قابلقبول نيست؛ زيرا همگان مىدانند كه اگر عمر در كارى قاطعيت داشت ترس از مردم مانع او نمىشد.
بنابراين، آيه بودن اين عبارتها حتى نزد مدّعى- كه خود به شك افتاد- ثابت نيست. ابن حجر مىگويد: «ائمه حديث، اين روايت (عبارت اخير) را به روايت مالك و يونس و معمر و صالح بن كيسان و عقيل و ديگر حفّاظ نقل كردهاند.- آنگاه خود، آن را به روايت مالك ذكر كرده و در آخر چنين آورده است:- در حلية الاولياء ضمن شرححال داوود بن ابى هند، از سعيد بن مسيب و او از عمر آورده است كه «آن را در آخر قرآن مىنگاشتم». و در روايت ابو معشر آمده است كه «اگر نمىگفتند عمر به كتاب خدا افزوده است، آن را مىنگاشتم».[٢] در روايت ترمذى نيز چنين آمده است: «آن را در حاشيه مصحف مىنگاشتم».[٣]
امام بدر الدين زركشى براى توجيه آنچه از ابن خطاب صادر شده، قلمفرسايى كرده و به كلام ابن جوزى در كتاب فنون الافنان في عجائب علوم القرآن استناد كرده است؛ با اين حال گرهى را نگشوده است.[٤]
[١] . همان.
[٢] . فتح البارى فى شرح البخارى، ج ١٢، ص ١٢٧.
[٣] . تفسير ابن كثير، ج ٣، ص ٢٦١.
[٤] . البرهان في علوم القرآن، ج ٢، ص ٣٧- ٣٥.