تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٨٦ - ٢٤ چهار حرف در قرآن به خطا آمده است
|
و يأوى إلى نسوة عطّل |
و شعثا مراضيع مثل السعالى[١] |
|
خليل مىگويد: گويا شاعر گفته است: و اذكرهنّ شعثا، با اين تفاوت كه در اينجا براى مذمت چنين شده است».[٢]
سيد مرتضى علم الهدى درباره نصب و الصابرين مىگويد: «نصب آن به منظور مدح است؛ زيرا شيوه عرب در هرجا كه صفات و خصايص افراد طولانى گردد اين است كه بين آنها با مدح و ذم فاصله مىاندازند تا ممدوح يا مذموم را باز شناسند.
بنابراين، اين امر در اول كلام درست نيست و شعر خرنق نيز از اين قبيل است:
لا يبعدن قومى ... (تا آخر دو بيت). نصب نازلين و طيبين در شعر خرنق، از باب مدح است و ممكن است هردو را رفع دهند تا آخر كلام با اول آن همآهنگ باشد. بعضى نازلين را نصب و طيبين را رفع دادهاند و بعضى ديگر خلاف آن عمل كردهاند. وجه نصب و رفع همان است كه ياد كرديم».
او مىافزايد: «و اين شعر- كه فرّاء آن را آورده است- از همين دسته است:
|
إلى الملك القرم و ابن الهمام |
و ليث الكتيبة في المزدحم |
|
|
و ذا الرأى حين تغمّ الامور |
بذات الصليل و ذات اللجم[٣] |
|
[نصب ليث الكتيبه و ذا الرأى از باب مدح است و درباره نصب به منظور ذم چنين گفته است:] و امّا مواردى كه در آنها نصب از باب ذمّ آمده است: يكى از آن موارد، شعر عروة بن ورد است:
[١] . به سوى زنانى از كار افتاده و ژوليدگانى شيرده بسان غولان پناه آورده است. شاهد مدّعا« شعثا» است كه بنابر فعل مقدر منصوب شده است. مترجم
[٢] . ر. ك: كتاب سيبويه، ج ١، ص ٢٩١- ٢٨٨. سعالى: جمع سعلاة بهمعناى غول ماده است.
[٣] . قرم بهمعناى بزرگوار. همام: بزرگمرد شريف. ليث: شير ژيان. كتيبة: فوج لشگريان. مزدحم: لشگريان كه به هم ريزند و آتش جنگ شعلهور گردد. ذو الرأى: صاحبنظر. تغمّ: پوشيده گردد. صليل: صداى بر هم خوردن زرهآلات است. لجم: جمع لجام: لگام اسب.
به پادشاهى كه بزرگوار و فرزند بزرگمردان است و در ميدان كارزار همچون شير ژيان مىغرّد و مىجوشد و در هنگام پيچيدهشدن و پوشيدهشدن امور در موقع كارزار به جهت برخورد سلاحها و لجامهاى اينان، به خوبى مىتواند راه درست را برگزيند. توضيح آنكه،« و ليث» و« و ذا الرأى» از باب اختصاص منصوب شدهاند.