تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٥٦ - هفت دسته روايات مورد استناد محدث نورى
نسخههاى موجود آن است كه از همه ويژگىها مهمتر است.
وسائل اين امتيازات را ندارد؛ بهويژه درستى نسخههاى موجود آن، مورد ترديد است؛ مگر آنكه به اصولى كه وسائل روايات خود را باتوجه به آنها برگرفته و نقل كرده است، مراجعه شود و روشن است كه مراجعه به اصل، ما را از مراجعه به اين كتاب بىنياز مىسازد».[١]
٣. در كتاب رجال ابو عمرو كشى- در شرححال ابو الخطاب- از ابو على خلف بن حامد- كه فردى ناشناخته است- از ابو محمد حسن بن طلحه- كه او نيز مجهول است- از ابن فضال از يونس از عجلى و او از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه: «خداوند در قرآن نام هفت تن را آورده است؛ اما قريش شش نام را محو و فقط نام ابو لهب را باقى گذاشتند».[٢]
چنين روايتى، با اين سند بىپايه و سست- فردى ناشناس از شخص ناشناس ديگرى نقل كرده است- مستند شيخ نورى و پيشوايان او در ادعاى تحريف قرار گرفته است.[٣] اين روايت، گذشته از ضعف سند، از نظر متن نيز مبهم است. اين نامها كجا بوده است؟ نام چه كسانى بوده است؟ و چرا و چه زمانى، قريش آنها را حذف نمودهاند؟
شايد اين روايت همان روايت هفتاد مردى از قريش است كه گروه واقفه آن را روايت كردهاند و تعداد آنها از هفتاد به هفت كاسته شده است. شايد تعداد هفتاد به نظر ايشان زياد آمده است و به همين دليل، آن را از دهگان به يكان تنزل دادهاند.
دسته پنجم؛ رواياتى كه به آنها استناد شده است اما به هيچوجه شايسته استناد نيستند. در اينجا نمونههايى از اين دسته را مىآوريم:
١. ابو سعيد نيشابورى در كتاب اربعين حديث در ذيل شماره ٣١ از جابر بن عبد اللّه انصارى روايت كرده است كه: پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به على بن ابى طالب عليه السّلام فرمود:
اى على، مردم از درختانى پراكنده آفريده شدند و من و تو از يك درخت آفريده شديم؛ زيرا خداوند تعالى مىفرمايد: «وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ» تا رسيدند به
[١] . شعرانى، مقدمه وافى، ج ١، ص ٢.
[٢] . رجال كشى، ص ٢٤٧، شماره ١٣٥.
[٣] . فصل الخطاب، ص ٢٩٦.