تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٦٤ - هفت دسته روايات مورد استناد محدث نورى
نيز ابن مخلوف ثعالبى در خصوص آيه ولايت: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛[١] همانا ولىّ شما خداوند و رسول او و كسانى هستند كه ايمان آوردهاند و نماز به پا مىدارند و در حال ركوع زكات مىدهند» مىكوشد شأن نزول آن را كه درباره على عليه السّلام هنگام دادن انگشترى به فقير- در حال ركوع- نازل شده است، كوچك و خرد شمارد، در حالىكه اين فضيلتى بس بلند است كه براى امير مؤمنان على عليه السّلام ثابت شده است و همه مفسران و محدثان بر آن اتفاقنظر دارند و روايتهاى مربوط به آن، از فريقين به حد تواتر است.[٢]
ثعالبى مىگويد: «زكات در اين آيه، عام و شامل صدقه واجب و مستحب و تمام كارهاى خير است و خداوند آنان را به زيادى ركوع توصيف كرده است و از بين افعال نماز نيز، ركوع را نام برده است چون ركوع، از عظيمترين اركان نماز است.
- سپس مىگويد:- آنچه در تأويل آيه گفته شد صحيح است. با اين حال على بن ابى طالب بهطور اتفاقى، انگشتر خود را در حال ركوع صدقه داد. سدى مىگويد: هرچند، على، بهطور اتفاقى، به هنگام نزول آيه، انگشتر خود را در حال ركوع به فقير داده است، آيه عام مىباشد».[٣] او با اين جملات بريده خواسته است آيه را تفسير كند [ولى در واقع] شيطان را بر خود چيره ساخته و خداوند را از ياد برده است.
همچنين عبد اللّه بن زبير مىكوشد اثبات كند سوره دهر مكى است؛ زيرا وجود آياتى در قرآن كه به فضايل آل پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تصريح نموده است بر او ناگوار است. كينه و حسادت نسبت به اهل بيت سينهاش را لبريز ساخته است: «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى
[١] . مائده ٥: ٥٥.
[٢] . سيوطى روايات فراوانى آورده است كه در آنها چنين آمده است:« پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به سائل فرمود: چه كسى به تو اين انگشتر را داده است؟ گفت: اين شخص كه در حال ركوع است و به على عليه السّلام- در حالىكه در گوشه مسجد نماز مىگذارد- اشاره كرد. خداوند اين آيه را نازل كرد و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آن را بر اصحاب خود فرو خواند و فرمود:
هركس من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا كسى را دوست بدار كه او را مولا برگزيده است و با آنكه با او دشمنى كرده است دشمن باش». ر. ك: الدرّ المنثور، ج ٢، ص ٢٩٣.
[٣] . تفسير ثعالبى، ج ١، ص ٤٣٨.