تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٩٣ - ٢٦ فاجعه كتاب الفرقان
آنچه در اين كتاب باعث تأسف و مصيبت شد آن بود كه نويسنده تمام رواياتى را كه حشويه در كتابهاى خود گرد آورده و به اين دليل كه در صحاح سته آمده، اسناد آنها را هرچند قداست قرآن را لكهدار سازد صحيح انگاشتهاند، در كتاب خود ياد كرده است. در واقع او جنايتى را كه به دست سلف انجام گرفته بود و زمانى مديد بر آن گذشته و نزديك بود از خاطرهها محو گردد، تازه كرد.
از همينجاست كه او قصههاى منسوب به عهد نخستين اسلامى، مانند حديث عايشه كه به اشتباه در چهار مورد قرآن اشاره دارد- و ما به نقد آن پرداختيم- و نيز احاديثى را كه به ابن عباس و سعيد و ضحاك و امثال ايشان نسبت مىدهند كه با توجه به اين احاديث اينان معتقد بودند نويسندگان متن نخست مصحف شريف دچار اشتباه شدهاند، در كتاب خود آورده است و- همانگونه كه در عنوان گفتار او آمده-[١] اينها را بهعنوان دليل قطعى بر اشتباه نگارندگان مصحف قلمداد كرده است.
او همه اين احاديث را از نظر سند صحيح انگاشته و بر آنها اعتماد نموده است؛ غافل از آنكه اين ادعا مستلزم وقوع تحريف در نص وحى مىباشد و اينگونه ادعاها، نسبتهايى است كه پيشينيان از روى عمد و يا از روى جهل به كلام الهى دادهاند؛ در حالىكه عقل سليم كه از پيراستگى سلف نسبت به چنين نسبتهاى ناروايى آگاه است، نمىپذيرد چنين مطالبى از آنان صادر شده باشد؛ زيرا آنان به پاسبانى از قرآن سزاوارترند.
شگفتآورتر آنكه مىپندارد حجاج بن يوسف ثقفى آن گردنكش تاريخ، در دوازده جا مصحف را تغيير داده و نگارش نخستين آن را كه قبلا بين مسلمين رايج و معروف بوده دگرگون ساخته و طبق قرائت امروزين درآورده است. مثلا مىگويد:
«در سوره شعرا، در قصه نوح[٢] «من المخرجين» و در قصه لوط[٣] «من المرجومين» بود؛ اما حجاج جاى آنها را عوض كرده، در قصه نوح «من المرجومين» و در قصه لوط «من المخرجين» را نهاد».[٤] سستى پندارهايى از اين دست، بر هر صاحب عقلى آشكار است؛ زيرا حجّاج را- كه در دنياى سياست ستمگرانهاش غرق بود- با
[١] . الفرقان، ص ٤٦- ٤١ و ٩١- ٩٠.
[٢] . آيه شماره ١١٦.
[٣] . آيه شماره ١٦٧.
[٤] . الفرقان، ص ٥٢- ٥٠.