تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٧ - پندار نسخ تلاوت
صدر الشريعه در كتابش التوضيح مىگويد: «پارهاى از علما وجود آيات منسوخ التلاوه را مردود مىشمارند؛ زيرا نسخ حكم است و حكم نيازمند نص.
بنابراين بين حكم و نص تفكيك نيست».
در كتاب اللمع در اصول فقه، نگاشته ابو اسحاق شيرازى چنين آمده است:
«گروهى از علما معتقدند كه جايز نيست حكم باقى بماند اما تلاوت آن نسخ گردد؛ زيرا حكم تابع تلاوت است و جايز نيست اصل منتفى شود اما تابع و فرع آن باقى باشد».
شيخ محمد خضرى در كتاب تاريخ التشريع الاسلامى مىگويد: «جايز نيست تلاوت نسخ گردد اما حكم باقى بماند؛ چنانكه پارهاى از معتزله منكر آن شدهاند اما جمهور علما با استناد به اخبار آحاد اجازه آنرا دادهاند؛ در حالىكه خبر واحد نمىتواند دليل بر وقوع چنين نسخى باشد و معناى اينكه خداوند تلاوت آيهاى را كه براى افاده يك حكم نازل كرده است بردارد با آنكه حكمش همچنان تداوم دارد، براى من قابل فهم نيست؛ زيرا مقصود از قرآن افاده حكم و اثبات اعجاز آن در قالب نظم آن است. بنابراين چه مصلحتى دارد كه آيهاى- با آنكه حكمش باقىمانده است- برداشته شود. اين امر نامفهوم است و به نظر مىرسد هيچ دليلى براى چنين ادعايى وجود نداشته باشد».
دكتر مصطفى زيد در كتاب النسخ في القرآن الكريم مىگويد: «از اينجاست كه «منسوخ التلاوة باقي الحكم» را صرف فرض مىانگاريم- بىآنكه در هيچ حادثهاى اتفاق افتاده باشد- و بدين جهت آنرا مردود دانسته، معتقديم غيرمعقول و ناپذيرفتنى است».
دكتر محمد سعاد مىگويد: «نمىتوانيم قانع شويم كه وجود منسوخ التلاوة باقى الحكم صحيح باشد؛ زيرا وصف قرآنى بودن قرآن، تنها با دليل قطعى- براى يك نص- ثابت مىگردد و نسخ وارد بر دليل قطعى، خود بايد قطعى و ثابت شده باشد؛ پس به ناچار براى اينكه ثابت گردد نصوص ياد شده از قرآن نسخ شده است، مىبايست دو دليل قطعى اقامه گردد كه يكى از آنها بر اين حقيقت دلالت كند كه نصّ ادعا شده قرآن است و ديگرى دلالت كند كه اين نصّ قرآنى نسخ و برداشته