تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٨ - پيشگفتار
ابن حزم گويد: «اين دو روايت از جهت صحت و جلالت و وثاقت راويان آن در عالىترين درجه قرار دارد لذا كسى را نشايد كه از آنها دست شويد». سپس اشكالى به اين مضمون را مطرح مىكند كه چگونه ممكن است چيزى از قرآن پس از رحلت پيامبر ساقط شده باشد؟ اين كار، در پيشگاه قرآن جرم بزرگى است. آنگاه خود در مقام پاسخ برآمده، چنين عذر مىتراشد كه آنچه از آن ساقط شده، نوشتارش در مصاحف بود اما حكم آن همچنان باقى ماند؛ دقيقا مثل آيه رجم.[١] پرواضح است اينگونه عذرتراشى قابل پذيرش نيست.
اينگونه روايتها و برداشتها موجب گرديد تا برخى از پيشينيان امثال محيى الدين ابن عربى فريفته آن گردند و به تحريف قرآن نظر دهند.
شيخ محيى الدين ابن عربى (م ٦٣٨) در كتاب فتوحات مكيه به تحريف قرآن نظر داده است و در قرآنى كه عثمان فراهم آورد، كاستى قائل شده و چنين گفته است:
«برخى از اهل مكاشفه چنين پندارند كه از مصحف عثمان بسيارى از آيات منسوخه ساقط گرديده است؛- همچنين گفته است:- اگر پيامبر خود متصدى جمع و تأليف قرآن گرديده بود و اينگونه آيات را اسقاط مىفرمود، سخنى نبود و آنرا به طور كامل [و] براى هميشه مىپذيرفتيم.- نيز چنين گفته است:- اگر برخى كوتهانديشان نبودند و [اگر به منزله] نهادن حكمت در غير محل مناسب نبود، هر آينه آنچه را كه از مصحف عثمانى ساقط گرديده است بيان مىكردم. آرى، در محتواى كنونى مصحف عثمانى ترديد نيست».
شعرانى مىگويد: «ولى در كتاب فتوحات مصريه گفته است كه اجماع امت بر اين مصحف است و مىگويند چيزى از آن ساقط نگرديده است».[٢]
با كمال تأسف برخى از متأخران نيز همچون نويسنده كتاب الفرقان به اينگونه روايات فريفته شدند. او كتاب خود را با قصههايى از همين روايات و حكايتهاى پيشين آراست و غوغاى گوشخراشى را در ديار مصر آغاز كرد. ان شاء اللّه در همين
[١] . المحلى، ج ١٠، ص ١٤ و ١٦.
[٢] . ر. ك: عبد الوهاب شعرانى، اليواقيت و الجواهر، ج ١، ص ١٣٩.