تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٠٠ - فصل هشتم تحريف نزد فرقه اخباريان
همچنين مىگويد: «مصاحفى كه به شهرها فرستاده شد به خط عثمان بود».
آيا عثمان مصاحف را با خط خود نگاشته بود؟
وى همچنين مىافزايد: «عمر مصحف ابن مسعود را سوزاند و قصد داشت مصحف على عليه السّلام را نيز بسوزاند و براى دستيابى به آن نيرنگ زد امّا موفّق نشد».
و نيز مىگويد: «ابو بكر و عمر مصاحف را سوزاندند و بخشهايى از آنچه عثمان در مصحف خود نگاشته بود گزينش كردند و مابقى را در ديگى نهاده، پختند» شگفتآورتر آنكه مىگويد: «مصاحف زيادى به خط على عليه السّلام در شهرها منتشر شده بود» گويى آن امام چنان فراغتى داشت كه بتواند مصاحفى را كه ديگران جمعآورى كرده بودند بنگارد. او اختلاف قرائتها را نيز دليل بر تحريف قرآن انگاشته است؟
در حالىكه قرآن چيزى است و قرائات چيز ديگرى.
عمده دليل مرحوم جزايرى، شمارى از روايات است كه آنها را متواتر و رساننده مقصود خود قلمداد كرده و با ياد كردن نمونههايى از آنها، پنداشته است كه آن نمونهها، روشنترين دليل نقلى براى اثبات مقصود اويند. ما در جاى خود اين دسته از روايات را بهطور مفصل خواهيم آورد. در اينجا تنها اين نمونهها را نقد مىكنيم تا سستى دليل اينان در استناد به روايات روشن شود زيرا آنچه بر تحريف دلالت مىكند سند معتبرى ندارد و آنچه سند صحيح دارد، ارتباطى با مسأله تحريف ندارد. روايات ديگر هم بر همين قياس است.
امّا حديث حذف يك سوم قرآن از آيه سوم سوره نساء مطلبى است كه فقط از طرف نويسنده كتاب احتجاج[١] ذكر شده است. اين روايت- مانند بسيارى از روايات مجعول ديگرى كه اين نويسنده آورده است- مرسل و مجعول است؛ و به همين دليل، كتاب او از درجه اعتبار ساقط دانسته شده است و اصحاب به آن اعتماد ننمودهاند؛ حتى سيد هاشم بحرانى (م ١١٠٧) آن را معتبر ندانسته و در تفسير خود البرهان كه براساس جمعآورى احاديث مربوط به شأن آيات نگاشته، اين روايت را نياورده است. عياشى (م ٣٢٠) و قمى (م ٣٢٩) و ساير صاحبان تفسير مأثور نيز در
[١] . ر. ك: ج ١، ص ٣٧٧. اين كتاب منسوب است به ابو منصور احمد بن على طبرسى( م ٦٢٠).