تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٥ - سوره الفلق(١١٣) آيات ١ تا ٥
بهر تقدير بخداوند فلق پناه بايد گرفت.
(٢)- مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ از بدى آنچه آفريده است از موذيات انس و جن و سباع و بهايم يعنى از بدى آن چيزى كه مكلفان ميكنند از معاصى و مآثم و اضرار بعضى ببعضى از ظلم و بغى و قتل و حرب و شتم و غير آن و از بدى آنچه غير مكلفان ميكنند مانند اكل و نهش و لذع و عض كه از سباع و حشرات و بهايم صادر ميشود و از بدى هدم و غرق و حرق و تردى و سميت نباتات و معادن و غير ذلك، و ابو حمزه ثمالى و على بن ابراهيم نيز در تفسير خود آوردهاند كه ما خَلَقَ عامست در جميع مخلوقاتى كه از ايشان ضرر باشد و تقدير اين است كه من شر الاشياء التي خلقها اللَّه تعالى مثل السباع و الهوام و الشياطين و تخصيص عالم خلق باستعاذه از آن بجهت انحصار شرّ است در آن، چه عالم امر محض خير است و اصلا بشايبه شريت مشوب نيست و شر عالم خلق اختياريست و طبيعى، اختيارى يا لازم است چون كفر و يا متعدى چون ظلم و طبيعى آن مانند احراق نار است و اهلاك سموم.
(٣)- وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ و از بدى شر شب تاريك إِذا وَقَبَ چون در آيد تاريكى آن در هر چيزى و بهمه آنها فرا رسد اصل غسق در لغت بمعنى امتلاء است يقال غسقت العين اذا امتلأت دمعا و غسقت الجراحة امتلأت دما و گويند كه بمعنى سيلان است، پس غسق ليل انصباب ظلام آن است و غسق عين سيلان دمع آن، و وقوب بمعنى دخول ظلام در هر شيئى چنان كه باين مفسر شد، و تخصيص شب بجهت كثرت مضار است در آن و تعسر دفع آنچه فساق اكثر در شب اقدام بفسق مينمايند، و هوام و سباع نيز در شب ايذاء بيشتر ميرسانند، و تسميه هوام بطوارق ليل باين اعتبار است و بجهت كثرت مضار در ليل گفتهاند كه (الليل أخفى للويل) و يقال ايضا: أغدر الليل لانه اذا أظلم كثر فيه الغدر، و اسناد شر بآن بجهت ملابست آن است بشر يعنى حدوث شر در آن، و نزد بعضى وقوب بمعنى غروب شمس است يقال وقبت الشمس اذا غابت، و
فى الحديث لما رأى النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم الشمس قد وقبت قال هذا حين حلها يعنى وقت حلول صلوة المغرب
و بنا بر اين مراد بغاسق آفتاب باشد، و وجه تسميه امتلاى آن است يعنى از شرّ آفتاب چون فرو رود و نزد جمعى ديگر مراد بآن قمر است كه منخسف شده باشد و وقوب آن دخول آن است در حوت يعنى از شر ماه چون گرفته شود، و گويند مراد به غاسِقٍ مار سياهست و وَقَبَ بمعنى ضرب و نقب آن است يعنى از شر مار سياه و زدن و نيش رسانيدن او، و نزد جماعتى غاسِقٍ بمعنى ثرياست و وقب آن غروب آن يعنى از شر ثريا كه فرو رود و اين وقت شدت اسقام و آلام است، و گفتهاند كه غاسِقٍ هر چيزيست كه هجوم كند