تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٦٦ - سوره التكوير(٨١) آيات ٢٠ تا ٢٩
وحى گذارى كه اصلا زياده و كم نميكند بلكه بآن وجه كه حق سبحانه باو گفته بپيغمبر مى- رساند، و ميتواند بود كه ثَمَ متعلق بما قبل باشد يعنى مطاع است در آسمان، و در حديث آمده كه حضرت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بجبرئيل عليه السّلام گفت كه چه نيكو مدح كرده ترا در اين قول كه
ذى قوة عند ذى العرش مكين مطاع ثم امين
ما قوتك و ما كانت امانتك؟ قوت و امانت تو چيست گفت اما قوت من آنست كه چون مبعوث شدم بتخريب مداين لوط كه چهار شهر بود در هر شهرى چهار صد هزار مقاتل غير از ذرارى و نسوان من آن شهر را تا بزمين هفتم از جاى بركندم و بآسمان بردم تا آنكه آواز خروسان و سگان آن شهر را ملايكه آسمان شنيدند و من آن را منقلب گردانيدم و همه را زير و زبر كردم و اما امانت من آنست كه بهيچ چيز مأمور نشدم كه در آن تعدى كرده باشم و تغيير و تبديل داده زياد و كم ساخته باشم، و در تبيان آورده كه مراد برسول در اين آيه حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله است كه بزرگوار است نزد پروردگار و صاحب قوت است در طاعت و خداوند قدرت و مكانت نزد حضرت پروردگار و مطاع يعنى مستجاب الدعوه و امين بر اسرار غيب، و بعد از بيان حقيت قرآن و نزول آن از نزد حضرت منان خطاب ميفرمايد بكافران كه:
(٢٢)- وَ ما صاحِبُكُمْ و نيست صاحب و يار شما يعنى محمّد كه شما را دعوت ميكند براه حق بِمَجْنُونٍ ديوانه كه عقل او پوشيده باشد و تميز ميان حق باطل و صحت و فساد نتواند نمود اينكلام نيز جواب قسم است يعنى سوگند بامور مذكوره كه قرآن بواسطه جبرئيل عليه السّلام از نزد او سبحانه بر پيغمبر خوانده شده، و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مجنون نيست هم چنان كه كفار گمان مىبرند بلكه اعقل زمانه است، و بدانكه استدلال باين آيه بر فضل جبرئيل بر پيغمبر بجهت عد فضايل كثيره براى جبرئيل و اقتصار بر نفى جنون از پيغمبر ضعيف است زيرا كه مقصود از اين نفى قول كفار است كه إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ و افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ نه تعداد فضل هر دو، و موازنه ميان ايشان.
(٢٣)- وَ لَقَدْ رَآهُ و بدرستى كه ديد پيغمبر جبرئيل را بر صورت اصلى او بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ بكناره آسمان كه روشن است يعنى مطلع آفتاب كه بلندترين موضعست و آن چنانست بود كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بجبرئيل گفت ميخواهم ترا بهمان صورت كه در آسمان هستى ببينم جبرئيل گفت يا رسول اللَّه طاقت آن نخواهى داشت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم گفت بارى بهر صورت كه هستى خود را بمن نماى گفت در كجا خود را بتو نمايم فرمود در ابطح گفت در آنجا نگنجم فرمود بمنى گفت در آنجا نيز نگنجم فرمود بعرفات گفت آنجا نيز تنگست و اگر البته ميخواهى كه مرا به بينى در كوه حراء خود را بتو نمايم و چون روز موعود رسيد رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بكوه حراء برآمد و بنشست جبرئيل عليه السّلام بيامد بجانب كوه عرفات با صلابتى غريب و جثهاى عجيب و آوازى كه از خشخشه و خلخله او