تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٨ - سوره القيامة(٧٥) آيات ٢٠ تا ٢٩
مختار اكثر متكلمين است چنان كه در اصول فقه متبين شده، و علم الهدى- قدس سره- نيز تجويز اين معنى فرموده. اگر سائلى گويد كه منتظر نعمت ناقص النعيم است و منغص العيش است و اهل جنت در كمال نعمت و سرورند پس چگونه موصوف بانتظار باشند گوئيم كسى كه انتظار شيئى ميكشد كه محتاج بآن نيست در حال و واثق است بوصول آن در مآل مهموم نيست و عيش او منغص نه بلكه موجب زيادتى نعيم اوست و همّ و غم گاهى لازم منتظر است كه محتاج باشد بآنچه انتظار آن ميكشد در حال و بفوت آن مضرت مييابد در مآل و واثق بوصول آن نباشد و اهل جنت بر صفت اولند نه ثانى و بدانكه نكته در اضافه نظر بوجوه آن است كه ظهور و سرور و غم نميباشد مگر در وجوه پس حق سبحانه فرمود كه مؤمن در قيامت متهلل الوجه باشد و عاصي كه خايف باشد از عاقبت افعال قبيح خود كالح الوجه كما قال:
(٢٤)- وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ و رويهايى در آن روز سخت ترش يا تاريك باشند يعنى وجوه منافقان و مشركان.
(٢٥)- تَظُنُ گمان ميبرى تو اى بيننده يعنى بداند يا گمان برد آن نفس يعني بيقين بشناسد أَنْ يُفْعَلَ بِها آنكه كرده خواهد شد بدو فاقِرَةٌ داهيه و عقوبتى كه شكننده مهرهاى پشتش باشد، اين كنايت است از نزول عذاب عظيم بر او و بعضى گفتهاند كه ظن بمعنى خود است يعنى گمان برند حصول آن را فى الجمله و بتفصيل آن عالم نباشد و اين اولى است از اول زيرا كه اگر بمعنى علم ميبود (ان) مخففه از مثقله مىبود چنان كه در علم عربيت مقرر شده:
(٢٦)- كَلَّا اين ردعست از ايثار دنيا بر آخرت يعنى چنان نيست اى طالبان دنيا كه دل بر دنيا توان نهاد و از آخرت غافل توان شد پس از آن مرتدع شويد و تأمل نمائيد در اين كه إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ چون برسد روح به استخوانهايى كه بر بالاى سينهاند و از يمين و يسار احاطه مقدم خلق نموده كه آن موضع چنبر گردنست، ترك ذكر مرجع ضمير جهت دلالت كلامست بر آن حاصل كه چون روح از سينه مترقى شود و در گذرد از آن و بچنبر گردن برسد.
(٢٧)- وَ قِيلَ و گفته شود يعنى كسان مختصر گويند مَنْ راقٍ [١] كيست افسون كننده بادعيه و علاج نماينده بادويه و گويند كه قايل اينقول ملائكه موت باشند كه گويند با يكديگر كه آيا ملائكه رحمت روح او را بآسمان خواهند برد يا ملائكه عذاب بنيزان، و ابو العاليه گفته كه
[١] در قرائت عاصم و حفص وقف اندكى در كلمة مَنْ لازمست يعنى بايد مَنْ را از راقٍ جدا كرد بدون تنفس كه اصطلاحا آن را (سكته) مينامند زيرا كه قراء وقف كامل و قطع تام را ميان مبتداء و خبر و استفهام و مستفهم عنه مكروه و نا روا ميدانند و از طرف ديگر اتصال تام يعنى ادغام نون را در راء و تلفظ بقاف غليظه پس از راء مشدده ثقيله موجب زيادتى ثقالت كلام ميشود از اينرو سكته را كه