تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٧ - سوره المدثر(٧٤) آيات ٢٠ تا ٢٩
حاصل كه وليد پليد بعد از تأمل و تفكر روى باصحاب كرده.
(٢٤)- فَقالَ پس گفت به ايشان إِنْ هذا نيست اينكه محمّد ميگويد إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ مگر جادويى كه روايت كرده ميشود از سحره بابل كه ايشان از هاروت و ماروت فرا گرفتهاند يعنى ساحران آن را باو تعليم ميدهند (٢٥)- إِنْ هذا نيست اين إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ مگر سخن آدمى، يعنى أبا فكيهه و حبر و يسار يا مسيلمه كه از ساحرانند نه آنكه اين از نزد خدا باشد، و گويند ايثار به معنى اختيار است يعنى سحرى كه مردمان آن را اختيار ميكنند بجهت حلاوت آن در نفوس و بدانكه عدول از ثم به (فا) بجهت دلالتست بر آنكه چون قول مذكور در خاطر وليد خطور كرد بآن ناطق شد بدون توقف و تلبث در آن، و چون جمله أخيره نسبت باولى جارى مجرى توكيد است از مؤكد از اين جهت بينهما حرف عطف واقع نشده. وليد ملعون بجهت عناد كلام الهى را بسحر اسناد كردند بر وجه اعتقاد چه بيقين ميدانست كه اگر قرآن سحر ميبود و از كلام بشر سحره را ممكن بودى كه مثل آن را بياورند و او را و غير او را كه متصف بفصاحت بودند قادر ميبودند بآوردن سورهاى مثل آن پس حق سبحانه تهديد او ميفرمايد كه:
(٢٦)- سَأُصْلِيهِ سَقَرَ اين بدلست از سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً يعنى زود باشد كه در افكنم وليد را در سقر كه دركه پنجم است از دوزخ.
(٢٧)- وَ ما أَدْراكَ ما سَقَرُ و چه چيز دانا گردانيد تو را كه چيست سقر، اين از براى تنبيه است بر تفخيم و تهويل سقر و قوله تعالى:
(٢٨)- لا تُبْقِي بيان آنست يا حالست از سَقَرُ و عامل در آن معنى تعظيم است، يعنى سقر آتشى است كه باقى نگذارد گوشت و پوست و عروق و اعصاب و عظام را بر هيچ دوزخى بلكه همه را بسوزاند و باز نو سازد حق سبحانه اجزاى او را وَ لا تَذَرُ و دست باز ندارد ديگر بار تا نسوزد و بر همين منوال هميشه معذب باشد، و گويند كه معنى لا تُبْقِي وَ لا تَذَرُ اينست كه نه پوست را بگذارد و نه از گوشت دست باز دارد، يا نه ظاهر را گذارد و نه باطن را، يا نه عضوى را كه محل حياتست و نه آن را كه ذى حيات نيست، و نزد بعضى ديگر لا تَذَرُ تأكيد لا تُبْقِي است براى بيان شدت عذاب.
(٢٩)- لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ آتشى بسيار سياه كننده مر پوست كافران را يا لايح و ظاهر براى ايشان كقوله تعالى لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ.