تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤١٠
قوه وهميه است كه در مقدمات مساعدت عقل ميكند و چون مآل امر بنتيجه ميرسد خانس ميشود و متوسوس و متشكّك ميگردد [١] چنان كه ميفرمايد كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ و قوله تعالى يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً و در خبر آمده كه حضرت عيسى عليه السّلام از حقتعالى در خواست تا موضع شيطان و فرزندان او او را بوى نمايد حق تعالى وى را اطلاع داد شيطان را ديد در جوف آدمى كه سرش مانند سر مار بود هر گاه كه آن بنده ذكر خدا ميكرد سر را باز پس ميبرد و پنهان ميساخت و ميگريخت و چون از ذكر خدا غافل ميشد دل او را مانند لقمه در دهن ميگرفت، انس بن مالك از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه
ان الشيطان واضع خطمه على قلب ابن آدم فان ذكر اللَّه خنس و إن نسى التقم قلبه فذلك الوسواس الخناس الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ.
(٦)- مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ اين بيان موصولست و معنى اينكه آن كسى كه وسوسه ميكند از پرى و آدميست يعنى شيطان بر دو نوعست جنى و انسى كما قال اللَّه تعالى شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِ از ابى ذر غفارى مرويست كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بشخصى ميگفت
هل تعوذت باللّه من شياطين الانس
و ميتواند بود كه جار و مجرور متعلق به يُوَسْوِسُ باشد و معنى آن ابتداى غايت يعنى وسوسه ميكند از جانب جن و از جانب انس مانند وسوسه كردن او بآنكه منجمان و كاهنان علم غيب ميدانند و جنيان قادرند بر نفع و ضرر رسانيدن و مراد بشياطين انس اهل كفر و اضلالند كه مردمان را بر كفر و ضلال ميفرمايند و بتسويلات و تمويهات بصورت متناصح مشفق ايشان را راه ميزنند و اينكه بعضى جار و مجرور را بيان ناس ميدانند و ميگويند كه مراد از آن ناسى است از قبيل يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ كه بمعنى داعيست يعنى آن كس كه وسوسه ميكند در صدور كسانى كه ناسى حقند از ثقلين كه انس و جنند مناسب فصاحت قرآن نيست زيرا كه مأنوس الاستعمال نشد و تسميه جن بجن بجهت اجتنان ايشان است و تسميه ناس بناس بجهت ايناس و ظهور ايشان، و در بعضى از تفاسير آوردهاند كه لفظ ناس كه در اين سوره پنج نوبت واقع شده اگر چه بحسب ظاهر تكرار مينمايد اما بحسب معنى مكرر نيست چه مراد باول اطفالند و معنى ربوبيت دالست بر آن و بثانى جوانان و لفظ ملك كه دليل است بقهر و سياست مشير است بآن و بثالث پيران و اسم اله كه مشعرست بر طاعت و عبادت منبئ است از آن و برابع صالحان كه وسواس مولع
[١] اين مثل را بيضاوى ذكر كرده و شيطان را در وسوسه تمثيل بقوه وهميه نموده است چه قوه وهميه در مقدمات، عقل را موافقت و مساعدت ميكند و لكن چون بنتيجه ميرسد بازگرديده از مساعدت عقل خوددارى مينمايد و خود مشغول وسوسه و تشكيك ميگردد مثلا عقل ميگويد: ميت جماد است و از جماد ترسيده نميشود قوه و هميه نيز در اين دو مقدمه با عقل موافق است ولى چون عقل نتيجه ميگيرد كه الميت لا يخاف منه قوه و هميه مخالفت ورزيده نتيجه را انكار مينمايد و بوسوسه و تشكيك پرداخته تا آدمى را از ميت ترسان و بيمناك گرداند نگارنده گويد: اين مثل مطابقت با ممثل يعنى الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ ندارد كما لا يخفى على ذو العلم.