تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٩
كه مالك امور ايشانست و معبود و إله ايشان هم چنان كه بعضى از عبيد كه چون بامر عظيم گرفتار ميشوند استغاثه ميكنند بمولى و مخدوم و والى امر خود، وسواس و وسوسه بمعنى صوت خفى است و منه وسواس الحلى، مراد از آن كلام خفيست كه مفهوم آن بقلوب بدون سماع رسد يعنى خطرات و خيالات بد كه در دل واقع شود، و تسميه شيطان موسوس بوسوسه بجهت مبالغه است از قبيل زيد فسق فكانه وسوسة فى نفسه، و ميتواند بود كه وسواس بمعنى مصدريت خود باقى باشد بر حذف مضاف اى شر ذى الوسواس يعنى از شر خداوند وسوسه الْخَنَّاسِ كه باز پس رونده و نهان شونده است وقتى كه ياد خدا كنند، صيغه مبالغه اشاره است بر اعتياد او بخنس كه عبارتست از تاخر يعنى از شر شيطان كه عادت او آنست كه چون بنده خدا را ياد كند وى باز پس جهد و بگريزد و چون از ذكر حق غافل شود بوسوسه در آيد كما روى عن سعيد بن جبير (إذا ذكر الانسان ربه خنس الشيطان و ولى و اذا غفل وسوس إليه) و از مجاهد نيز منقول است كه (الخناس و الشيطان اذا ذكر اللَّه سبحانه خنس و انقبض و اذا لم يذكر اللَّه انبسط على القلب) و بعضى گفتهاند كه معنى الخناس كثير الاختفاء است زيرا كه او مختفى است از اعين يعنى كسى او را در حالت وسوسه و غيره نمى- بيند و قوله:
(٥)- الَّذِي يُوَسْوِسُ مجرور المحلست بر صفت يا مرفوع و منصوب بر ذم و شتم يعنى موسوس خناس آن كسيست كه وسوسه ميكند يا مذمت و نكوهش ميكنم آن را كه وسوسه مينمايد يعنى خيالات و اوهام فاسده را مزين و آراسته ميگرداند فِي صُدُورِ النَّاسِ در سينههاى مردم [١] وقتى كه از ذكر خدا غافل ميشوند مانند تعجيل شهوت و تسويف توبه و او در وسوسه مانند
[١] يعنى آن كسى كه وسوسه ميكند در سينههاى مردم صدور جمع صدر است و صدر جايگاه دل است و گاهى هم بمعنى خود دل ميآيد و چون دل نيز جايگاه ادراك و تعقل و انديشه و فكر است پس مراد از صدور الناس دلهاى مردمانست و پس از اين آيه حقتعالى با (من تبيينيه بيان ميفرمايد كه آن كس كه در دلهاى مردم وسوسه مينمايد هم از جن است و هم از إنس و بعضى گمان كردهاند كه وسوسه، انديشه بد در دل افكندنست و اين در شياطين و جن است و اما شياطين انسى پس در ظاهر سخنانى را بانواع تلبيسات و تمويهات آراسته و بانحاء شبهات و تشكيكات آميخته و بوسيله زبان و گفتار بگوش مردم ميرسانند و يا با قلمهاى زهر آميز خود در كتابها و رسائل و جرائد نوشته و در معرض مطالعه و ديد مردم قرار داده و در نتيجه آنان را از شاهراه سعادت و فلاح منحرف ساخته در ورطه فساد و تبهكارى و ضلالت و گمراهى ميافكنند و اينان براى تصحيح توجيه خود لفظ وَ النَّاسِ را معطوف به الْوَسْواسِ دانستهاند لكن اين توجيه بر خلاف ظاهر و منافى فصاحت و بلاغت است بلكه سياق آيه ظهور دارد و در آنكه وَ النَّاسِ معطوفست بر الْجِنَّةِ هم چنان كه اكثر مفسرين گفتهاند و اما آنچه راجع بمفهوم وسوسه گفتهاند پس منافاتى با مفاد آيه شريفه ندارد زيرا كه آنچه شياطين انسى مثلا بگوش مردمان إلقاء ميكنند رفته رفته تأثير در دل مينمايد و انديشه باطل و نيت سوء در آن بوجود ميآورد و همين انديشههاى زشت و باطلست كه آدمى را بفساد عقيده و اخلاق و افعال ميكشاند و بعبارة اخرى شياطين جنى بلا واسطه در دلها وسوسه ميكنند لكن شياطين انسى مع الواسطه.