تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٨
بِرَبِّ النَّاسِ وى از آن مرض و وجع خلاص شد و ابو خديجه از ابى عبد اللَّه عليه السّلام نقل كرده كه جبرئيل عليه السّلام نزد رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم آمد و آن حضرت از مرض مشتكى بود، پس وى را رقيه نمود بمعوذتين و قل هو اللَّه أحد و بعد از آن گفت
بسم اللَّه ارقيك و اللَّه يشفيك من كل داء يؤذيك خذها فلتهنيك.
و بدانكه چون استعاذه در سوره متقدمه از مضار بدنيه بود كه اعم از انسان و غير انسان است و استعاذه در اين سوره از اضرارى كه عارض نفوس بشر ميشود و مخصوص بآن، از اين جهت آنجا تعميم اضافه نمود و اينجا تخصيص آن نمود بانسان و فرمود كه:
(١)-
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بگو پناه ميگيرم بِرَبِّ النَّاسِ بپروردگار آدميان كه ملك امور ايشان است و مدبر احوال و منشى ايشان و مستحق عبادت ايشان و قوله:
(٢)- مَلِكِ النَّاسِ (٣)- إِلهِ النَّاسِ مجرور المحلست بر صفتيت يا مرفوع و منصوب بر ذم و شتم يعنى موسوس خناس آن كسى است كه وسوسه ميكند؛ يا مذمت و نكوهش ميكنم آن را كه وسوسه مينمايد يعنى پناه ميگيرم بپادشاه آدميان و معبود مردمان و در اين نظم دلالتست بر آنكه او سبحانه حقيق است باعاذه و قادر بر آن غير ممنوع از آن و اشعار بر مراتب ناظر در معارف چه ناظر اوّلا علم برب خود حاصل ميكند بتوسط آنچه مىبيند بر خود از نعم ظاهره و باطنه، و ثانيا متقلقل ميشود در نظر تا آنكه متيقن ميشود كه او غنى است از جميع مكوّنات و هر چيزى كه هست مملوك اوست و مصارف امر هر شيء از اوست و ثالثا استدلال ميكند بآن بر آنكه او مستحق عبادت است نه غير او، و مندرج است در اين نظم وجوه استعاره معتاده بجهت تنزيل اختلاف صفات منزله اختلاف ذات، و اين اشعارست بعظم آفت مستعاذ منها و تكرير ناس بجهت آنست كه در اظهار يعنى اسم ظاهر آوردن آن مزيد بيانست و اشاره بشرف انسان و تخصيص (رب) به (ناس) بجهت آنست كه استعاذه از شر كسى است كه موسوس است در صدور انسان كما قال:
(٤)- مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ و اين اسم وسوسه است كه مصدرست چون زلزال كه اسم زلزله است و مصدر بمعنى فاعل است كانه قيل أعوذ من شر الموسوس إلى الناس بربهم الذى يملك امورهم و يستحق عبادتهم، يعنى پناه ميگيرم از شر ديو وسوسه كننده مردمان بپروردگار ايشان