تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٥ - سوره الإخلاص(١١٢) آيات ١ تا ٤
بالذات منزه است از انحاء تركيب و تعدد و آنچه مستلزم آنست چون جسميت و تحيز و مشاركت در حقيقت و خواص كه آن وجوب وجود است و قدرت ذاتيه و حكمت تامه مقتضى الوهيت، و ابن عباس در تفسير اين كلمه فرموده كه (واحد ليس كمثله شىء) و بعضى گفتهاند كه معناه واحد فى الالهية و القدم، و گويند كه احد است در صفت ذات يعنى در وجوب صفات خود هيچكس شريك او نيست [١] چه او واجب الوجود بالذات است و عالم وقاد روحى است بحسب ذات و غير او متصف باين نيست، واحد است در افعال يعنى همه افعال او محض احسان است و مشوب بجر نفع و دفع ضرر نيست بخلاف افعال غير او، پس در اين صفت مختص بوحدت باشد و فرق ميان واحد واحد آنست كه واحد در حساب و عدد داخل ميشود و ممتنع است دخول احد در آن زيرا كه احد متجزى و منقسم نميشود در ذات و صفات و لهذا جايز است كه واحد را ثانى باشد و جايز نيست كه احد را ثانى باشد چه احد مستوعب جنس خود است بخلاف واحد [٢] و دليل بر اين آنست كه اگر گفته شود فلان لا يقاومه واحد جايز است كه در اينصورت گويند يقاومه اثنان و اگر گويند لا يقاومه أحد نميتوان گفت كه يقاومه اثنان، و ديگر آنكه واحد را براى ذوى العقول و غير آن اطلاق ميكنند بخلاف احد كه مختص است بذوى العقول و محققان گفتهاند كه احد ذات بحتست بدون اعتبار كثرت يعنى حقيقت محضه است كه آن وجود است من حيث هو وجود بدون تقييد آن
[١] حديثيست معروف كه امير المؤمنين عليه السلام فرمود: قول به اينكه (اللَّه واحد بر چهار قسم است دو قسم از آن بر خداوند رواست و دو قسم ديگر غير جائز و ناروا اما آن دو قسمى كه نارواست يكى آنست كه كسى بگويد: خداوند واحد است و مقصود وى يكى از اعداد باشد يعنى آن يكى كه براى آن دو و سه و چهار و و و هست زيرا كه براى خداوند دوم و سوم و و و وجود ندارد پس در رديف اعداد نباشد هم چنان كه مىبينى خداى تعالى كافر شمرده است كسانى را كه گفتند (ان اللَّه ثالث ثلاثة) دوم آنست كه گويندهاى بگويد: خداوند واحد و مراد وى يك نوع از جنس باشد اين هم جائز نيست زيرا كه خداوند با هيچ موجودى مشترك نيست در جنسى تا در آن جنس شبيه و شريك با آن موجود باشد چه آنكه شبيه و شريك از براى او تصور نخواهد شد و تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا و اما آن دو وجهى كه جائز است اثبات آن دو براى خداوند يكى آنست كه گفته شود (هو واحد) بدين معنى كه او يگانه است و مثل و شبيه و نظير ندارد و ديگر آنكه كسى بگويد (انه واحد) و مقصود وى آن باشد كه خداوند احدى المعنى است يعنى وجود اقدس او مركب نيست و به هيچ وجه قابل تجزيه و قسمت نيست نه در خارج و نه در عقل و نه در وهم.
[٢] بيان مزبور وقتيست كه لفظ احد در نفى استعمال شود نه در اثبات چه در كلام منفى همه جنس خود را فرا گرفته و هر چه از جنس آنست خواه قليل و خواه كثير و خواه بطور اجتماع و خواه انفراد منفى ميگردد مثلا اگر گفته شود (ما فى الدار أحد) يعنى هيچكس در خانه نيست نه يكى و نه دو و نه سه و هكذا هر چه بالا رود و اما اگر گفته شود (ما فى الدار واحد) تنها نفى ميكند بودن يكى را در خانه ولى ممكن است دو نفر در خانه موجود باشند مع الوصف جمله مذكوره صادق باشد و بعضى از نويسندگان معاصر دقت كاملى در عبارت متن نفرموده و راجع بدين سخن چنين مينويسد: در نفى چنين است كه مؤلف فرمود اما در اثبات صحيح است بگوئيم (اللَّه واحد) بمعنايى كه گذشت انتهى كلامه فتأمل.