تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٢ - سوره الجن(٧٢) آيات ١ تا ٩
هم چنان كه شما گمان بردهايد اى جن أَنْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ أَحَداً آنكه هرگز بر نينگيزد خداى أَحَداً يكى را از مردگان براى حساب و جزاء، يا آنكه بعث نكند رسول را بعد از موسى و عيسى عليهما السّلام و گويند اين هر دو آيه از جمله مومى به است و ضمير أَنَّهُمْ راجع بجن است و خطاب در ظَنَنْتُمْ با كافران قريش يعنى وحى كرده شد بمن كه آدميان بجنيان استعاذه ميكنند و بسبب آن كبر و سركشى ايشان را زياده ميكنند و گمان ميبرند جنيان هم چنان كه شما گمان ميبريد اى كافران قريش آنكه حق سبحانه هيچكس را بعث نخواهد كرد و بنا بر اينمعنى اين هر دو آيه معترضه باشد ميان كلام جن، پس باز از جن حكايت كند كه:
(٨)- وَ أَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ لمس بمعنى مس است و آن مستعار است از براى طلب زيرا كه مس شيء طلب آنست يقال لمسه و ألمسه و تلمّسه كطلبه و أطلبه و تطلّبه يعنى بدرستى كه ما قصد آسمان نموديم و طلب رسيدن كرديم بآن براى استراق سمع [١] فَوَجَدْناها پس يافتيم آسمان را كه مُلِئَتْ پر كرده شده حَرَساً شَدِيداً از پاسبانان توانا. حرس اسم جمعست بمعنى حراس چون خدم بمعنى خدام و توصيف آن باسم مفرد باعتبار لفظ است چه اسم جمع مفرد اللفظ و مجموع المعنى است و مراد باين حراس ملائكهاند يعنى از فرشتگان با قوت كه براى منع جنيان مقرر شدهاند وَ شُهُباً و از ستارگان درخشنده آتش فشان يعنى اجسام مضيئه متوقّده متولده از نار كه جهت رجم ديوان متعين گشتهاند و آن انوار متمدده است از آسمان مانند آتش:
(٩)- وَ أَنَّا كُنَّا و بدرستى كه بوديم ما نَقْعُدُ مِنْها مينشستيم از آسمان مَقاعِدَ در نشستگاهها لِلسَّمْعِ براى شنيدن اخبار آسمان اين جار و مجرور صله نَقْعُدُ است يا صفت مَقاعِدَ و مراد بمقاعد مواضع جلوسى كه خالى از حرس و شهب باشد و صالح ترصد يعنى مينشستيم در مقاعد خالى از حرس و شهب و سخنان ملائكه را گوش ميكرديم فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ پشبار هر كه از جن طلب شنيدن مىكند اكنون يَجِدْ لَهُ مييابد براى خود شِهاباً ستاره روشن آتش رَصَداً نگاهدارنده او از صعود، يعنى منع كننده او از استماع قول فرشتگان و آماده براى
[١] لمس بمعنى مس است و هر يك بر سبيل استعاره بمعنى طلب نيز آمدهاند شبه الطلب با لمس و اللمس فى كون كل واحد منهما وسيلة الى تعرف حال الشيء فعبر عنه با لمس و اللمس يعنى ما قبل از بعثت طلب ميكرديم رسيدن بآسمانرا و ضمنا دلالت دارد بر كمال قرب آنها بآسمان مانند نزديك بودن لامس بملموس براى استماع سخنان فرشتگان راجع بحوادث عالم علوى و سفلى و پس از بعثت حضرت ختمى مرتبت (ص) در يافتيم كه آسمان پر شده از حارسان و پاسبانان توانا فرشتگان كه ما را بوسيله شهابها منع ميكنند از رسيدن بآسمان و استراق سمع از فرشتگان.