تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠ - سوره الجن(٧٢) آيات ١ تا ٩
آيه دالست بر آنكه حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مبعوث است بر همه جن و انس، و بدانكه جن از عقلااند و عارف بلغات عرب و مميز معجز از غير آن و داعى قوم خود باسلام و مخبر ايشان باعجاز قرآن و عالم بآنكه اين كلام رب عباد است نه عباد چه كلام عباد متعجب منه نيست و بدانكه أَنَّهُ مفتوحست بجهت آنكه فاعل أُوحِيَ است و إِنَّا مكسور بواسطه آنكه مبتدا است محكى بعد از قول و بواقى آن كه مذكور خواهد شد مكسورند بر آنكه مقول قول جناند، و حفص آنها را مفتوح ميخواند بر آنكه معطوف باشد بر محل جار و مجرور در فَآمَنَّا بِهِ كه منصوب المحل است مگر أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ وَ أَنَّهُ لَمَّا قامَ كه مفتوح خواندهاند بر آنكه موحى بهاند، و بكر در دوى اول موافق حفص است و در اخير مكسور خوانده بر استيناف و يا بر مقول قول، و طبرسى آورده كه واحدى به اسناد خود از سعيد بن جبير روايت كند كه ابن عباس فرمود كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم قرآن را بر جن نخواند و جن را نديد بلكه روزى با جمعى از اصحاب متوجه سوق عكاظ شد در آن وقت شياطين از خبر آسمان ممنوع شده بودند و چون بنزد قوم خود آمدند و اخبار ايشان نمودند كه ما از اخبار آسمان ممنوع شدهايم ايشان گفتند حادثه عظيم در دنيا واقع شده در مشارق و مغارب عالم پراكنده شويد و از اين معنى استخبار كنيد ايشان در اطراف و اكناف عالم منتشر گشتند و تفحص اينمعنى مينمودند تا آنكه جماعتى از ايشان بتهامه رسيدند و با آن حضرت در سوق عكاظ ملاقات كردند و حضرت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم با اصحاب بنماز صبح مشغول بود و چون استماع قرآن كردند گفتند (هذا الذى حيل بيننا و بين خبر السماء) پس بقوم خود مراجعت كردند و گفتند إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا أَحَداً.
(٣)- وَ أَنَّهُ تَعالى و بدرستى كه بلند و برتر است جَدُّ رَبِّنا عظمت و جلال پروردگار ما از مجانست مخلوقات و مشابهت ممكنات در ذات و صفات. يا بزرگست سلطنت و غناى او و آن مأخوذ است از جد فلان فى عينى اذا عظم و مستعار است از جد كه بمعنى بخت و دولتست مراد و صف اوست بتنزه از زن و فرزند بجهت عظمت و بزرگوارى او يا سلطانيت و ملكوتيت او يا غناى او و قوله مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً از براى بيان اين معنى است يعنى فرا نگرفت هيچ زنى را هم چنان كه بعضى از بنى مليح ميگويند و نه فرزندي را چنان كه يهود و نصارى بآن اعتقاد دارند و از ابو- جعفر و ابو عبد اللَّه صلوات اللَّه عليهما مرويست كه
ليس للَّه جد و انما قالته الجن بجهالة فحكاه سبحانه كما قالت
خداى تعالى موصوف نيست بجد كه بمعنى بخت و دولتست چه آن از صفات ممكناتست بلكه جن بجهت جهالت خود اين را بر او اطلاق كردند و حق سبحانه بهمان طريق كه گفتهاند از براى رسول خود صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم حكايت فرمود.