تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣١ - سوره الجن(٧٢) آيات ١ تا ٩
(٤)- وَ أَنَّهُ كانَ يَقُولُ و بدرستى كه او هست كه ميگويد سَفِيهُنا جاهل و نادان ما يعنى ابليس يا مرده جن عَلَى اللَّهِ شَطَطاً بر خداى تعالى سخن دور و متجاوز از حد كه آن نسبت صاحبه و ولدا است بوى.
(٥)- وَ أَنَّا ظَنَنَّا و بدرستى كه ما پنداشتيم أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُ آنكه نگويند آدميان و جنيان عَلَى اللَّهِ كَذِباً بر خداى دروغى لا جرم هر چه سفيه ما ميگفت باور ميكرديم و چون قرآن شنيديم دانستيم كه وى دروغ بسته بر خداى پس از آن برگشتيم و مؤمن شديم، اين كلام اعتذار است از اتباع ايشان مر سفيه را در اين قول بجهت ظن ايشان با آنكه هيچكس تكذيب نتواند كرد بر خداوند، نصب كَذِباً بر مصدر است زيرا كه آن نوعى از قولست يا صفت قول محذوفست اى قولا مكذوبا فيه، آيه دالست بر آنكه جنيان مقلد بودند و چون استماع حجت كردند و حق بر ايشان منكشف شد رجوع كردند از آنچه بر آن بودند و مشعر است ببطلان تقليد در معرفت خداى و وجوب اتباع دليل.
(٦)- وَ أَنَّهُ كانَ و بدرستى كه بودند رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ مردانى از آدميان كه در بعضى از مواضع يَعُوذُونَ پناه گرفتندى بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِ بمردانى از جنيان و آن چنان بود كه چون كسى ببيابان هولناك رسيدى گفتى (اعوذ بسيد هذا الوادى من سفهاء قومه) پناه ميبرم بسيد اين وادى از شر سفهاى قوم او و اعتقاد او آن بود كه بدان استعاذه آن شب سالم و مأمون بماند فَزادُوهُمْ پس بيفزودند آدميان مر جنيان را بسبب اين استعاذه رَهَقاً لحوق و غشيان اثم از كبر و سركشى و جهل چه ايشان بسبب آن گفتند كه بزرگي ما بمرتبه ايست كه آدميان پناه بما ميجويند و ما نگهبان و حامى و سيد ايشانيم، از ابن عباس منقولست كه معنى آيه آنست كه بيفزودند جنيان مر آدميان را گمراهى يعنى اغواء و اضلال ايشان كردند تا آنكه آدميان استعاذه كردند بايشان، و مقاتل گفته كه اول كسى كه تعوذ بجن نمود قومى بودند از يمن و بعد از آن بنو حنيفه بود و بعد از آن اين تعوذ در ميان مردم فاش شد و همه كس تعوذ ميكردند، و عكرمه از ابن ابى السائب انصارى روايت كند كه در مبدء حال كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بمدينه آمده بود من با پدر خود بسفر رفتيم در راه شب در آمد بنزديك شبانى رفتيم چون شب بنيمه رسيد گرگى بيامد و برهاى بگرفت راعى آواز داد كه يا عامر الوادى جارك جارك منادى آواز داد كه يا سرحان ارسله آوازي شنيدم و كسى را نديدم گرگ بره را رها كرد و بره ميان گله رفت و گزندى بوى نرسيد حق سبحانه اين آيه فرستاد كه وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً.
(٧)- وَ أَنَّهُمْ و بدرستى كه آدميان يعنى كفار ايشان ظَنُّوا گمان بردند كَما ظَنَنْتُمْ