تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٩ - سوره التكوير(٨١) آيات ١ تا ٩
(١)-
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ارتفاع شمس بفعليست كه ما بعد آن مفسر آنست نه بابتدائيت چه إِذَا شرطيه طالب فعلست و مقتضى جواز آن و معنى آنست كه چون آفتاب درهم پيچيده شود و اين بدو وجه است يكى آنكه مشتق باشد از كورت العمامة اذا لففتها يعنى ضوء آن را درهم پيچند و گرد كنند و انتشار و انبساط نور آن از بساط آفاق زايل گردانند تا آنكه همه عالم تاريك شود و اين عبارت است از ازاله جرم آن و اعدام آن، چه ما دام كه جرم شمس باقيست ضوء آن منبسط است [١] و غير ملفوف، و يا لف آن عبارت باشد از رفع ضوء آن زيرا كه جامه را هر گاه كه رفع ميكنند آن را در هم مىپيچند، وجه دوم آنست كه مأخوذ باشد از طعنه فكوره اذا ألقاه اى تلقى و تطرح عن فلكها يعنى آفتاب را از فلك خودش بيندازند، و بعضى گويند كه مراد از لف ازاله ضوء منبسط آنست بابقاى وجود جرم، و از سعيد بن جبير مرويست كه كورت لفظ معربست يعنى چون آفتاب را كور گردانند:
(٢)- وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ و آن گاه كه ستارگان تيره شوند يعنى جرم آنها بىنور ماند يا آنكه منتثر و متساقط گردد كقوله وَ إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ و قول اخير أشهر و اوضح است و مرويست كه در آن روز آفتاب و ستارگان را در جهنم اندازند تا عبده ايشان بدانند كه ايشان استحقاق الوهيت نداشتهاند و معبودان باطل بودهاند كما قال إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ.
(٣)- وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ و آن گاه كه كوهها بعد از انقلاع از اماكن خود روان گردانيده شوند از روى زمين يا در هوا مانند ابر روان شوند كقوله وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ.
[١] كور و تكوير بمعنى درهم پيچيدن چيزيست بطور استداره مثل آنكه جامهاى در هم پيچند و بجايى افكنند يا پيچاندن چيزى بر چيز ديگر بدينگونه مانند عمامهاى كه بر پيچند بطورى كه هر دورى دور ديگر را بپوشد و باتفاق مفسرين مراد از تكوير خورشيد در روز قيامت تيره و بيفروغ گشتن آفتابست در آن روز هر چند در كيفيت آن اختلافست زمخشرى در كشاف و بعضى ديگر بر آنند كه منتفى شدن نور خورشيد و انبساط آن عبارتست از نابود شدن جرم خورشيد چه ما دام كه جرم آفتاب باقيست نور و روشنى آن منبسط خواهد بود ولى پوشيده نماند: كه هر چند نظريه جمعى از فلاسفه امروزى گفتار زمخشرى را تأييد مينمايند لكن اين سخن مبنى بر دليل علمى و محكم نيست و مخالف ظواهر كثيرى از آيات قرآن است چه آيات شريفه دلالت ميكند بر آنكه جرم خورشيد و ستارگان نابود نخواهد شد بلكه انقلاب و تغير كلى در اوضاع و صور و اشكال آنها رخ داده و همه بىنور و بىفروغ و تيره و سياه ميگردند بعض معاصرين گويد: و شايد اهل محشر از كثرت نور و شعاع آن عالم خورشيد و كواكب را تاريك ببيند اگر چه نورانى باشند. نگارنده گويد اين سخن نيز مخالف آيات و رواياتيست كه دلالت دارند بر اينكه تمام اجرام تيره نورشان نابود گردد و بمفاد نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ مؤمنان بنور ايمان پيش رويشان روشن ميشود.