تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٠ - سوره عبس(٨٠) آيات ١٠ تا ١٩
(١)- عَبَسَ روى ترش كرد وَ تَوَلَّى و بگردانيد روى را.
(٢)- أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى بجهت آنكه آمد بسوى او نابينا يعني عبد اللَّه مكتوم، ذكر الْأَعْمى اشعار است بعذر او در قطع كلام بر حضرت سيد انام عليه الصلوات و السلام و دلالت بر آنكه او احقست برأفت و رفق و يا بجهت مزيت انكار از تولى كانه قال تولى لكونه اعمى روى از او گردانيد بجهت آنكه او كور است.
(٣)- وَ ما يُدْرِيكَ و چه چيز دانا گردانيد ترا بحال ابن مكتوم لَعَلَّهُ يَزَّكَّى شايد كه او پاك شود از آثام بسبب رسيدن پرتو التفات تعليم تو باو، و اين اشعار است بآنكه اعراض نمودن از ابن مكتوم بجهت تزكيه آن حضرت بود غير او را از صناديد قريش.
(٤)- أَوْ يَذَّكَّرُ يا پند گيرد بآنچه بداند از مواعظ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى پس نفع دهد او را پند دادن تو مراد آنست كه تو ميدانى چيزى را كه مترقبست از ابن ام مكتوم از تزكى يا تذكر پس چرا از او اعراض مىنمايى، و بعضى گفتهاند كه ضمير راجع بكافر است يعنى تو طمع دارى در آنكه آن كافر كه مخاطب تست مزكى شود باسلام يا متذكر گردد بموعظه و مقبول حق شود و بجهت اين اعراض ميكنى از غير او پس چه دانستى كه آنچه طمع در آن دارى بفعل خواهد آمد يعنى آن كافر اسلام خواهد آورد و در آيه لطف عظيم از جانب حضرت ملك كريم بحضرت رسول واجب التكريم است زيرا كه در ذكر عَبَسَ وَ تَوَلَّى او را مخاطب نساخت و نگفت عبست و توليت و بعد از ذكر آن بصيغه غيبت التفات بخطاب كرد و فرمود كه وَ ما يُدْرِيكَ.
(٥)- أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى اما آن كس كه توانگرى دارد يا بينيازى ميكند از ايمان.
(٦)- فَأَنْتَ لَهُ پس تو براى او تَصَدَّى روى ميآرى يعنى بر او اقبال ميكنى از بهر حرص تو بر ايمان او.
(٧)- وَ ما عَلَيْكَ و نيست بر تو وزر و وبال أَلَّا يَزَّكَّى از آنكه پاكيزه نشود آن كس يعنى ايمان نيارد.
(٨)- وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ و اما آنكه آمد بتو يَسْعى در حالتى كه ميشتابيد در طلب تعليم يعنى ابن مكتوم.
(٩)- وَ هُوَ يَخْشى و او ميترسد از خداى يا از اذيت كفار بسبب آمدن نزد تو يا خائف است بجهت آنكه مبادا كه بجهت عمى و عدم قدرت بسر در آيد و اعضاى او نقصان پذير شود.
(١٠)-
فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى پس تو از او مشغول ميشوى يعنى از او اعراض مىنمايى مراد انكار تصدى و تلهى است بر آن حضرت يعنى مثل ترا سزاوار نيست كه از براى مستغنى متصدى