تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٢ - سوره عبس(٨٠) آيات ١٠ تا ١٩
فرموده باشد كه إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ و در خبر صحيح نيز آمده كه آن حضرت فرمود كه
بعثت لأتمم مكارم الاخلاق
و در آثار وارد شده كه حسن خلق او بمرتبهاى بود كه دست از دست غلامى كريه المنظر و كريه الرايحه نكشيدى تا آنكه غلام باراده خود دست از دست او كشيدى، و شمهاى از اخلاق عظيمه و خصال حميده نبوى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در كريمه إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ سمت تحرير يافت و كسى كه حسن خلق او به اين مرتبه باشد چگونه عقل تجويز اين كند كه مخبر عنه در اين آيه آن حضرت بوده باشد، پس ظاهر آنست كه مراد غير آن حضرت است، چنان كه مرويست از صادق عليه السّلام كه آيه در مردى از بنى اميه نازل شده كه نزد حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نشسته بود و ابن مكتوم از در در آمد و چون او را بديد از او تنفر نموده دامن خود را از او دور كرد تا جامه او باو نرسد و روى ترش كرد و از او اعراض نمود حق سبحانه اين آيه فرستاد و اخبار نمود از كراهت و اعراض او از ابن مكتوم.
(١١)- كَلَّا ردعست از معاتبه مذكوره يا از معاوده مثل آن يعنى منزجر شو از عبوس و تولى و مجتنب و منزجر شو از تلهى و تصدى، اين اشعار است بر آن كه جايز نيست كه مثل اين را در زمان مستقبل بفعل آرند و اما ماضى كه نهى تعلق بآن گرفته پس مستلزم معصيت نبوده باشد إِنَّها بدرستى كه آيات قرآنى تَذْكِرَةٌ پنديست مر خلقان را يعنى واجبست متعظ شدن بآن و عمل بموجب آن.
(١٢)- فَمَنْ شاءَ پس هر كه خواهد ذَكَرَهُ حفظ كند آن را و فراموش نگرداند چه زمام اختيار در قبضه اقتدار اوست تذكير ضمير بجهت آنست كه تذكره در معنى ذكر وعظ است، و مىتواند بود كه هر دو ضمير راجع بقرآن باشد و تأنيث ضمير اول بجهت خبر آن باشد كه تذكره است، در اين آيه دلالت است بر آن كه بنده قادر است بر فعل خود و مخير است در آن.
(١٣)- فِي صُحُفٍ صفت تذكره است يا خبر ثانى است يا خبر مبتداى محذوفست، يعنى تذكره يا قرآن مثبت است در صحيفهاى نوشته شده از لوح محفوظ يا مثبت در لوح يا در صحف انبياء كقوله تعالى إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى مُكَرَّمَةٍ گرامى كرده شده نزد خداى:
(١٤)- مَرْفُوعَةٍ برداشته شده در آسمان هفتم يا بلند قدر مُطَهَّرَةٍ پاكيزه گردانيده شده از دنايس انجاس و از آلايش شياطين چه مس آن نمىكند مگر دستهاى مطهرين كه ملائكهاند يا او شوائب شك و شبهه و تناقض.