تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٤٤ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٠٠ تا ٢٠٩
در آن وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ و نابود گرداند كشت زار جماعتى را بسوختن وَ النَّسْلَ و هلاك كند چهارپايان را و نزد بعضى معنى آنست كه بجهت شآمت ظلم آن والى حقتعالى باران را از آسمان باز گيرد و منشأ هلاكت حرث و نسل شود از صادق عليه السّلام مرويست كه مراد بحرث دين است چه آن حرث آخرتست و بنسل مردمان وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ و خدا نمىپسندد معصيت و تباه كارى را پس از غضب او حذر كنيد وَ إِذا قِيلَ لَهُ و چون گويند مر اين منافق را اتَّقِ اللَّهَ بترس از خداى أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بگيرد او را غيرت و منعت و حميت جاهلية بِالْإِثْمِ بارتكاب گناهى كه او را از آن ترسانيده باشند و تهديد كرده بآن بجهت لجاج و اين ماخوذ است از (اخذته بكذا اذا حملته عليه و الزمته اياه) فَحَسْبُهُ پس پسنده و كفايت است مر او را جَهَنَّمُ دوزخ در جزاى كردار او جهنم نام آتشى است مخصوص كه دوزخيان را بدان عذاب كنند يا چاهى بعيد القعر در دوزخ و در اصل مرادف نار است و گويند معربست وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ و هر آينه بد فراشيست آتش اين جواب قسم مقدر است و مخصوص بذم محذوفست بجهت علم مخاطب بآن از ابن عباس مرويست كه اين هر سه آيه در سريه رجيع آمد و آن چنان بود كه كفار قريش از روى مكر و حيلهگرى شخصى را از مكه بمدينه فرستادند و اخبار حضرت رسالت پناهى صلّى اللَّه عليه و آله كردند كه ما ايمان آوردهايم جمعى از علماى صحابه را باين صوب فرست تا معالم دين را بما تعليم نمايد رسول صلّى اللَّه عليه و آله از اين معنى غافل حبيب بن عدى انصارى و مرثد غنوى و خالد بن بكر و عبد اللَّه بن طارق و عاصم بن ثابت و زيد بن الرثيه را با بعضى ديگر به آن جانب فرستاد و زيد بن الرثيه را بر ايشان امير ساخت ايشان روى بمكه نهادند و جايى فرود آمدند كه او را بطن النخله خوانند عجوزه بدانجا بگذشت استخوان عجوه آنجا ريخته بود دانست كه در اين راه اهل مدينه گذشتهاند چه عجوه نوعى از خرماست كه در غير مدينه نميباشد پس بيامد و قوم خود را از آن اخبار نمود هفتاد مرد سلاح پوشيده از عقب ايشان روان شدند و بايشان رسيده آغاز مقاتله كردند و مرثد و خالد و عبد اللَّه را بكشتند و عاصم تيرها را از جعبه فرو ريخت هفت چوبه تير بود بهر تيرى مردى را از مشركان بكشت چون تيرش تمام گشت گفت (اللهم انى حميت لك دينك صدر النهار فاحم لحمى آخر النهار) بار خدايا من اول روز حمايت دين تو كردم پس بآخر روز گوشت مرا از مشركان نگاهدار مشركان گرد او درآمدند و او را شهيد كردند و خواستند كه سر او را ببرند حقتعالى جمعى زنبور را فرستاد تا او را حمايت كردند و هيچكس نتوانست كه بگرد او آيد و از آن جهت او را حمى الزنبور گويند و چون شب درآمد ابرى سياه برآمد و بارانى عظيم بباريد و سيلى در