تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢١٧ - سوره البقرة(٢) آيات ٧٠ تا ٧٩
است كه هر آينه روان ميگردد از آن جويهاى بزرگ وَ إِنَّ مِنْها و بدرستى كه بعضى ديگر از آن سنگها لَما يَشَّقَّقُ آن چيزيست كه هر آينه ميشكافند فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ پس بيرون ميآيد از آن آب خورد و گويند مراد از اول عين جاريه است و از ثانى نابعه پس تكرار نباشد و يا حجارة اول جبال است و ثانى حجارة موسى و يا اول انفجار عيون است بدون عمل يد كه ان انشقاق حجارة باشد بنفسه و ثانى بمعاونت يد كه آن شكافتن آن باشد وَ إِنَّ مِنْها و بتحقيق كه برخى ديگر از آن لَما يَهْبِطُ آن چيزيست كه فرود آيد و از بلندى به پستى ميل كند مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ از جهة ترس خدا حاصل معنى آنست كه حجارة متاثر و منفعل ميشود باين وجه كه بعضى از آن منشق ميشود و آب از آن تابع ميگردد و انهار از آن منفجر ميشود و برخى از آن از اعلاى جبل متردى ميشود بجهت انقياد اراده الهى و امتثال امر او و قلوب يهود متاثر و منفعل نميشود از امر او پس قلوب ايشان سختتر باشد از حجارة و چون تفجر بمعنى تفتح است بسعت و كثرة بخلاف تشقق از اينجهت اسناد آن بانهار كرده كه آن جداول عظيمه است و اسناد تشقق بمياه و خشية مجاز است در سنگ از امتثال و انقياد و يا آنكه معنى آن باشد كه كوه عظيم با وجود صلابة و شدة و عظمة اگر عقل داشته باشد و ترس الهى بر وى رسد بر جاى نماند و زايل گردد و فرو افتد كقوله تعالى لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ و در حديث آمده كه
(انى لأعرف حجرا بمكة يسلم على قبل ان ابعث و انى لاعرفه الان)
يعنى سنگى را مىشناسم كه سلام بر من ميكرد پيش از آنكه مبعوث شوم و اكنون ميدانم كه آن سنگ كدام است و شبهه نيست كه اين بجهة اعطاى عقل بوده بآن و اگر نه از جماد اينمعنى متصور نيست بعد از آن جهت تهديد و تخويف و تشديد وعيد بر شدة قساوت ايشان ميفرمايد كه وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ و نيست حقتعالى بيخبر از آنچه ميكنيد شما بلكه عالم است بهمه آن و همه شما را بجهت آن (بعذاب اليم و عقاب عظيم) معذب و معاقب خواهد كرد و بعد از آن بجهت قطع طمع از ايمان اين نوع يهود خطاب بحضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و ساير اهل ايمان ميكند و ميگويد كه أَ فَتَطْمَعُونَ آيا طمع ميداريد أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ آنكه تصديق كنند جهودان مر شما را در آنچه مىگوييد از دعوة ايشان با سلام و ميتواند بود كه لام براى سبب باشد يعنى طمع داريد كه يهودان ايمان آرند بجهت دعوت كردن شما ايشان را بدين اسلام وَ قَدْ كانَ و حال آنكه بودند فَرِيقٌ مِنْهُمْ گروهى از اسلاف ايشان يعنى از آن هفتاد كس كه بىواسطه بشرى يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ميشنودند كلام خدا را بر كوه طور ثُمَ