تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٦٠ - سوره البقرة(٢) آيات ٣٠ تا ٣٩
بحيثيتى كه آدم و حوا آواز او را شنيده باشند و گويند منع دخول او بر وجه تكرمه بود باين معنى كه با ملائكه بر طريقه كرامت در بهشت داخل نشود هم چنان كه قبل از اين به اين طريقه داخل مىشد نه منع او بر وجه مذلة و مسارقت پس بنا بر اين آيه منافى دخول او نباشد و گفتهاند كه بصورت دابة ممثل شد بر وجهى كه خزنه بهشت او را نشناختند و ببهشت درآمد و جمعى ديگر بر آنند كه اتباع خود را فرستاد تا ازلال آدم و حوا كردند و اشهر آنست كه در دهن مار رفته در بهشت داخل شد (و العلم عند اللَّه) و بدانكه اخراج آدم و حوا از بهشت نه بر سبيل عقوبت بود بلكه بجهت تغيير مصلحت بود يعنى بعد از تناول ايشان شجره منهيه را حكمت و مصلحت الهى مقتضى اخراج و اهباط ايشان بود و ابتلاء او بتكليف و مشقت و سلب البسه جنت چه آن كرامت و عزت بر وجه تفضل و امتنان بود پس او سبحانه را جايز بوده كه بجهة تشديد ابتلاء و امتحان آن را از آدم سلب نمايد هم چنان كه غنى را كه فقير ميسازد و صحيح را سقيم و منحت و نعمت را بمحنت و نقمت بدل ميكند و بعضى از علما بر آنند كه بيرون آمدن آدم از بهشت ضرورى بود اگر چه (اكل شجره) واقع نميشد زيرا كه او براى زمين مخلوقشده بود بدليل قوله تعالى إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ليكن خروج او از بهشت اگر بدون اكل شجرة واقع ميشد اسهل ميبود و چون بعد از اكل متحقق شد اصعب نمود (و كاشفى) در روضه آورده كه چون آدم و حوا شجره منهيه تناول كردند لشگر بلا و ابتلا روى بديشان نهاد فى الحال تاج شرف و افسر جلال از سر ايشان در افتاد و حلل بهشت از بدن ايشان فرو ريخت و رضوان و حوران و ولدان كه در ملازمت ايشان بودند فرار نمودند و چون ايشان برهنه و بيكس ماندند بگريه در آمده بجانب هر درخت كه ميشتافتند از ايشان دور ميشد و از هيچ برك نوايى نمييافتند و چون آدم از خجلت برهنگى بهر طرف ميگريخت و در پس هر درخت پنهان ميشد ندا رسيد كه يا آدم أ فرارا منا اى آدم از ما ميگريزى آدم عليه السّلام جوابداد بل حياء منك بلكه از شرم گناه خود سرگردان شدهام و چگونه گريزم كه از حضرت تو گريختن ممكن نيست و نعم ما قيل (بيت)
|
كجا روم كه بغير از درت پناه ندارم |
جز آستانه لطفت پناه گاه ندارم |
|