تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٤ - سوره البقرة(٢) آيات ٣٠ تا ٣٩
احاطه بجزئيات و استنباط صناعات و استخراج منافع كاينات از قوة بفعل كه از استخلاف مقصود است و اشاره به اينمعنى فرموده اجمالا بقوله قالَ گفت حقتعالى در جواب ملائكه إِنِّي أَعْلَمُ بدرستى كه من ميدانم در آفرينش اين خليفه از مصالح و حكم ما لا تَعْلَمُونَ آنچه شما نميدانيد و از جمله حكم افشاى ما فى الضمير ابليس بود از كفر و عجب و عدم انقياد او بماموريت بسجود و ايجاد انبياء و ائمه هدى و ساير اوليا از صلب آدم و غير آن از تدابير و مصالح و بدانكه تسبيح و تقديس تبعيد حقتعالى است از جميع مناقص و معايب و قبايح مأخوذ از (سبح فى الماء و الارض و قدس اذا ذهب فيها و ابعد و يقدس اذا طهر) چه مطهر شيء مبعد آنست از اقذار و بحمدك در موضع حالست اى (متلبسين بحمد لك) يعنى تسبيح و تنزيه ميكنيم در حالتى كه ملابس حمد و ثناى توايم بر آنچه الهام كردى ما را از معرفت خود و توفيق دادى ما را بتسبيح و تنزيه خود پس ذكر بحمدك براى تدارك ايهام آن است كه ايشان اسناد تسبيح بنفسهاى خود كرده باشند و نقدس لك به اينمعنى است كه پاك ميگردانيم نفوس خود را از ذنوب براى تو گوئيا ايشان فساد را كه مفسر بشركست نزد بعضى مقابل ساختهاند بتسبيح و سفك دماء را كه اعظم افعال ذميمه است مقابل كردهاند بتطهير نفس از اثام و نزد بعضى لام نقدس لك زايده است يعنى تقديس مىكنيم ترا و از مجاهد منقولست كه معنى نسبح بحمدك آنست كه (نتكلم بالحمد لك) يعنى از براى تو بكلمه الْحَمْدُ لِلَّهِ تكلم ميكنيم چه حمد حامد تسبيحست بجهة آنكه معنى الحمد للَّه ثنا و ستايش او است و اين عين تنزيه او است و اعتراف بآنكه او سبحانه منزه است و مبرا از جميع عيوب و نواقص و سزاوار ثنا و ستايش و ابن عباس و ابن مسعود بر آنند كه معنى اينست كه (نصلى لك لقوله تعالى أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ اى المصلين) يعنى ما نماز ميگذاريم براى تو و از مفضل منقولست كه مراد بآن رفع صوت است بذكر او سبحانه يعنى ما بآواز بلند بذكر تو اشتغال مىنمائيم و از امام جعفر صادق عليه السّلام مرويست كه ملائكه از حق سبحانه درخواست كردند كه خليفه زمين از جنس ايشان باشد و گفتند ما تنزيه تو مىكنيم و اطاعت تو مىنمائيم و عصيان تو نمىورزيم و غير ما را كه خلق خواهى كرد اطاعت امر تو نخواهند كرد و چون در جواب اين سؤال إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ را استماع كردند دانستند كه ايشان رتبه اين امر ندارند از سؤال خود منفعل شده پناه بعرش الهى آوردند و به استغفار اشتغال كردند و در حينى كه آدم از كتم عدم قدم بصحراى وجود نهاد و ببهشت درآمد و بانواع ثمار آن متلذذ گشت و بجهت ترك ندبى كه از او صادر شد از بهشت بزمين هبوط كرد خطاب الهى بجانب او صدور يافت كه اى آدم در زمين خانه بنا كن تا عاصيان و خاطئان ذريه تو پناه به او آورده بصيقل استغفار زنگ خطا و عصيان بزدايند هم چنان كه فرشتگان مقرب كه پناه بعرش برده به استغفار مشغولند و چون خانه را تمام كرد و عاصيان و خطا كاران سر و پا برهنه ژوليده موى و غبار