تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١١٣ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٠ تا ٢٩
بلاغت در غايت قصوى و درجه عليا رسيده عاجز شده در اين تحدى و بجهت عجز اموال و انفس خود را در معرض تلف نهادند پس معلوم شد كه اين كلام فوق طاقت مخلوقست و از جانب خالق عالم نازل گشته و آن را معجزه پيغمبر خود صلّى اللَّه عليه و آله ساخته در دعواى رسالت و بعد از اثبات دليل بر صحت دعوى پيغمبر تهديد ايشان ميكند به اينكه فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا پس اگر معارضه نگرديد بمثل آن سوره را نياورديد وَ لَنْ تَفْعَلُوا و هرگز نتوانيد كه در زمان مستقبل نيز معارضه كردن اين كلام جمله معترضهايست كه در ميان جزا و شرط واقع شده بجهت دلالت بر صحت نبوت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله زيرا كه اخبار است از احوال ايشان در اوقات مستقبله كه دال است بر امور غيبيه و ملخص كلام آنست كه چون شما در زمان ماضى و مستقبل از اين معارضه عاجزيد و مع هذا تصديق پيغمبر نميكنيد فَاتَّقُوا پس بترسيد و بپرهيزيد باين تكذيب و عناد النَّارَ از آتش دوزخ الَّتِي از آتشى كه ممتاز است از ساير آتشهاى ديگر بآنكه وَقُودُهَا النَّاسُ بر فروزاننده آن مردمانند يعنى كافران و معاندان و اهل طغيان وَ الْحِجارَةُ و سنگهاى كبريت كه حرارت آن سختتر است و فتن آن ناخوشتر و قول اصح آنست كه مراد از حجاره بتانىاند كه كفار از سنگ تراشيدهاند و تحقيق اين عنقريب مذكور ميگردد و مخفى نيست كه وقود حجاره دلالت ميكند بر كمال شدة و غايت نظاعت آن آتش زيرا كه آتش سنگ را نميگدازد مگر وقتى كه بنهايت حرارت رسيده باشد و در خبر است كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه آتش دنيا جزئيست از هفتاد جزء آتش دوزخ و نيز از آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله منقولست كه آتش دوزخ را هفتاد بار شستهاند و آن گاه بدنيا فرستادهاند يعنى حرارت آتش دوزخ نسبت بحرارت آتش دنيا شصت و نه ضعف آنست و نيز روايت است كه آن حضرت (ص) در اثناى خطبه ميفرمود كه اگر در اين مسجد صد هزار مرد باشند و در ميان ايشان يكى از اهل دوزخ نفس زند همه ايشان از حرارت نفس او هلاك شوند و اين نوع عذاب أُعِدَّتْ مهيا و آماده شده است لِلْكافِرِينَ از براى ناگرويدگان تا در آن مخلد باشند و چون كه حدة و شدت آتشى كه براى فاسقان اهل ايمان مخلوقست باين مثابه نيست از اين جهت اين نوع آتش را مخصوص ساخت به كافران چنان كه در جاى ديگر فرموده كه إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ و در خبر است كه داود على نبينا و عليه السّلام بسيار گريستى مردمان گفتند اى داود گريه كمتر كن و بسيار جفا بر نفس خود روا مدار گفت اى ياران بگذاريد تا گريه كنم پيش از آنكه گريه سودى بمن نرساند و قبل از آنكه استخوان ها در دوزخ سوخته و گداخته شود منصور عمار گويد سالى بحج ميرفتم در كوفه فرود آمدم شبى در كوچه از كوچهاى كوفه ميگذشتم از سرايى آوازى شنيدم كه يكى ميگفت خدايا بعزت و جلال تو