تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٢٤ - سوره البقرة(٢) آيات ١٤٠ تا ١٤٩
علاج جهل مركب ممكن نيست و در اين خلافست كه آيه عام است در جميع اهل كتاب يا خاص است بمعاندان ايشان صحيح قول ثانيست زيرا كه بعضى از ايشان اسلام آوردند و تابع قبله اهل اسلام شدند و اين بعيد نيست زيرا كه عام قابل تخصيص است و از ابن عباس مرويست كه (ما من عام الا و قد خص الا قوله وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ) با آنكه بعضى حكما برانند كه حق سبحانه علم ندارد بذات خود و بجزئيات زمانى دوم آنكه وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ متضمن قطع اطماع يهود است چنان كه گذشت و توحيد قبله با آنكه قبله يهود بيت المقدس است و قبله نصارى مطيع شمس بجهت اراده معنى جنس است كه صادقست در حالتين افراد و تثنيه سيم آنكه هر يك از اهل قبلتين تابع قبله يكديگر نشوند بدلالت قوله وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ و قوله وَ قالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى عَلى شَيْءٍ وَ قالَتِ النَّصارى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلى شَيْءٍ چهارم- توعد حق تعالى پيغمبر خود را در اتباع اهواى ايشان با آنكه محال است كه او از عداد ظالمان باشد بجهت مبالغه در قطع طمع ايشان و شرطيه گاه هست كه مركب ميشود از دو محال كقولنا (ان كان زيد حجرا فهو جماد) و نيز در بيان فرط عناد و انكار اهل كتاب ميفرمايد كه الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ آنان كه دادهايم ايشان را كتاب تورية يَعْرِفُونَهُ ميشناسند پيغمبر و عدم سبق مرجع بجهت دلالت كلام است بر آن و گويند ضمير راجع بعلم است يا قرآن يا تحويل و قول اول اصح و اشهر است يعنى يهود حضرت ص رسالت را ميشناسند در صدق نبوت كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ هم چنان كه مىشناسند پسران خود را و اين شاهد قول اول است يعنى او را باوصاف مذكوره در تورية و ساير معجزات باهره ميدانند و ميشناسند مانند شناختن ايشان پسران خود را كه ملتبس نميشوند برايشان بغير يعنى بلا شك و شبهه ميدانند كه او پيغمبر خدايست و اما بجهت عناد و جحود و انكار و استكبار اذعان او نميكنند يكى از اصحاب روايت كرده كه من خواستم كه از اهل كتاب كسى را كه مصدق اين آيه باشد و بآن اعتراف كند بشناسم عبد اللَّه بن سلام را كه از احبار و علماى عظام ايشان بود گفتم شما در كتاب خود اين پيغمبر ص را ميشناسيد گفت (انا اعلم به من ابنى) من او را بهتر شناسم از پسر خود كه در ميان كودكان بازى ميكند گفتم چگونه گفت (لانى لست اشد فى محمد انه نبى فاما ولدى فلعل والدته خانته) يعنى بجهت آنكه من هيچ شك ندارم در آنكه محمد ص پيغمبر خداست و اما پسر من ميتواند بود كه مادرش خيانت كرده باشد و از كسى ديگر حاصل كرده و بمن نسبت داده باشد من تعجب كردم از موافقت تشبيه او با تشبيهى كه حق تعالى در اين آيه نموده در باب معرفت يهود رسول را وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ و بدرستى كه گروهى از ايشان چون حى بن اخطب و كعب ابن اشرف و امثال ايندو لَيَكْتُمُونَ