تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٦٤ - سوره البقرة(٢) آيات ٣٠ تا ٣٩
شهر بن حوشب گفته كه چون بزمين سرانديب آمد سيصد سال از شرمسارى سر بالا نكرد و آسمان را نديد و اما بكاى او بمرتبه بود كه در اخبار آمده كه اگر گريه تمام اهل دنيا را نسبت دهند بگريه داود پيغمبر عليه السّلام هنوز گريه او بيشتر بود و اگر بكاى اهل عالم و بكاى داود عليه السّلام را نسبت بگريه نوح ملاحظه كنند بكاء نوح از آنها زياده بود و اگر گريه مجموع عالميان و گريه داود و نوح را برابر كنند با گريه آدم بكاى آدم از همه بيش بود و در عيون اخبار الرضا از امام على بن موسى الرضا عليه السّلام نقل كرده كه آب ديده آدم چون سيلى بيرون ميآمد از ديده راست او مانند دجله و از چشم چپ او مثل فرات مرويست كه آدم عليه السّلام مدت دويست سال چندان باران حسرت از ابر ديده بر زمين ندامت باريد كه در رخساره مبارك او دو جوى پديد آمد و از آب چشم وى چشمها روان شد مرغان هوا از آب ديده آدم عليه السّلام ميخوردند و با يكديگر ميگفتند اين چه خوش آبى است كه ما خوشتر از اين آب نخوردهايم آدم گمان كرد كه مرغان اين سخن را از روى طنز ميگويند آهى سرد از دل پر درد بر آورد و زار زار بگريست و بناليد و گفت بار خدايا حال من بدانجا رسيد كه مرغان هوا بآب ديده من سخريه ميكنند خطاب آمد كه اى آدم مرغان راست ميگويند ما هيچ جوهرى نفيستر از آب ديده نيازمندان نيافريدهايم و اما دعاى او آن بود كه تشفع كرد بحضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و اهل بيت اطهار او عليهم السلم چنان كه در روايت ثابت شده كه حقتعالى چون آدم را بيافريد و در او نفح روح فرمود بازنشست و عطسه داد و بالهام الهى گفت الحمد للَّه حقتعالى فرمود
(يرحمك ربك و لذلك خلقك)
خدا بر تو رحمت كناد و ترا از بهر رحمت خلق فرموده و بعد از آن كه او را بآسمان بردند بر ساق عرش اشباحى ديد از نور بر صورت خود و نام هر يك بر بالاى سر او نوشته گفت خداوندا پيش از من و صورت من خلقى آفريده گفت نه گفت پس اينها كيستند فرمود فرزندان تو و اگر نه غرض وجود ايشان نبودى ترا هرگز نيافريدمى گفت پس اينها گرامىترين بندگان تواند گفت آرى اين نامها را ياد گير تا باشد كه در وقت فروماندگى بفرياد تو برسند آدم عليه السّلام آن نامها را تلقى نمود چنان كه حقتعالى از اين خبر ميدهد كه فَتَلَقَّى آدَمُ پس فرا پيش آمد آدم بفرا گرفتن و قبول نمودن مِنْ رَبِّهِ از پروردگار خود (كلمات سخنان با بركت و عظمت كه آن اسماى آل عبا است بروايت مذكوره و ابن كثير بنصب آدم و رفع كلمات ميخواند يعنى فرا پيش آمد و رسيد بآدم آن كلمات با بركات و چون وقت قبول توبه او رسيد جبرئيل عليه السّلام فرمود اى آدم مگر آن نامهاى كه در ساق عرش نوشته ديدى فراموش كردى آدم چون اين بشنيد دست برداشت و با حضرت قاضى الحاجات آغاز مناجات كرد و گفت
يا رب بحق محمد و على و فاطمة و الحسن و الحسين الا تبت الى)
بار خدايا بحق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين كه توبه مرا بشرف