تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٤ - سوره البقرة(٢) آيات ١ تا ٩
زمين را از عدل و داد هم چنان كه پر شده باشد از ظلم و جور و گويند كه مقصود از اين مؤمنان جماعتى اند كه بعد از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تصديق رسول خدا نمايند و معتقد احاديث و اخبار آن حضرت بوده بر طريقه او سلوك كنند بىآنكه با او مصاحبة داشته باشند و او را ديده و كلام او را از او بمشافهة شنيده باشند و مؤيد اين است آنچه در روايت واقع شده كه روزى پيغمبر (ص) اصحاب را گفت كه هيچ مى دانيد كه از ميان خلقان كه فاضلتر است گفتند فرشتگان فرمود نه گفتند پيغمبران فرمود مراد من غير ايشان است گفتند يا رسول اللَّه پس چه كسانند فرمود كه جماعتى كه بعد از من باشند و مرا نديده و مصاحبت ننموده و گفتار من نشنيده و معجزات من مشاهده نكرده و رق چند را كه مشتمل بوده باشد بر بيان طريقه من مشاهده نمايند و بر آن كار كنند ايشان فاضلترين عالميانند آنكه اين آيه را تلاوت فرمود كه يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ و بعد از آن فرمود كه
(اولئك اخوانى)
يعنى ايشان برادران من باشند گفتند يا رسول اللَّه ما برادران تو نيستيم فرمود كه
انتم اصحابى و هم اخوانى
شما صحابههاى منيد و ايشان برادران من و اولى حمل غيب است بر همه مغيبات هم چنان كه از ابن مسعود مرويست و از جمله آن زمان غيبة مهدى است كه قول اصحاب ما است و غير آن از اقوال مذكوره و چون كه نماز افضل اعمال بدنيه است و زكاة افضل عبادات ماليه از اينجهت او سبحانه در ميان ساير اعمال تخصيص بذكر آن نموده متقيان را باين دو صفت ستايش ميكند و ميگويند كه پرهيزكاران كسانيند كه ايمان ميآورند بجميع ما جاء به النبى وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ و بپا مىدارند نمازهاى فريضه را يعنى تعديل اركان آن ميكنند و آن را از زيغ و انحراف نگاه ميدارند به اين معنى كه شرايط و آداب افعال او را كما ينبغى بجا ميآرند و نميگذارند كه اصلا قصورى و خللى در آن راه يابد و اين مأخوذ است از (اقام العود اذا قومه) و يا مواظبت ميكنند بر آن مأخوذ از (قامت السوق اذا انفقت و اقمتها اذا جعلتها نافقة) و نفق بمعنى روايى متاعست و انفاق بمعنى رواج گردانيدن آن قال الشاعر (اقامت غزالة سوق الضراب لاهل العراقين حولا قميطا) چه نمازى كه محافظت و مواظبت آن نموده مانند متاع نافقى است كه مرغوب فيه است و نمازى كه آن را مضيع و معطل گردانيده باشد همچو متاع كاسد مرغوب عنه است و يا متشمر ميشوند از براى اداء آن بدون فتور و توانى مأخوذ از (قام بالامر و اقامه اذا جد فيه و تجلد) و ضد آن اين است قعد عن الامر و تقاعد و يا ادا ميكنند آن را و بنا بر اين تعبير اداء نماز باقامه آن بجهة اشتمال آنست بر قيام هم چنان كه تعبير ميكند از نماز بقنوت و ركوع و سجود و تسبيح كقوله يا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ و معنى اول اظهر است زيرا كه اشهر است و بحقيقة اقرب كه آن تعديل مطلق است زيرا كه حقيقة اقامه ازاله اعوجاج مطلق است و اقامه صلاة ازاله