تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٠٤ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٠ تا ٢٩
در مدارج ترقى عروج كند و اگر نه در مرتبه اولى توقف كرده عبادت را زياده نخواهد كرد و مثل اين است كريمه يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ و مىتواند بود كه اين جمله حال باشد از مفعول خلقكم و آنچه معطوف است بر آن و معنى اينكه حقتعالى بيافريد شما را و كسانى را كه قبل از شما بودند در صورت كسانى كه از ايشان اميدوارى تقوى بود تا ترجيح امر تقوى نمايد باجتماع اسباب آن و كثرة دواعى بآن يعنى چون حقتعالى خلق عباد كرده براى تعبد ايشان بتكليف و عقول و شهوات را در ايشان مركوز ساخته و ازاحه علة كرده و اقدار و تمكين ايشان فرموده و زمان اختيار در دست ايشان داده و اراده خير و تقوى از ايشان كرده پس ايشان در صورت كسانىاند كه اتقاء از ايشان مرجو باشد تا مترجح شود امر تقوى ايشان باجتماع اين اسباب و دواعى و تغليب مخاطبين بر غائبين در لفظ و معنى بنا بر اراده همه ايشانست و نزد بعضى اين كلام تعليل خلق است اى خلقكم لكى تتقوا يعنى بيافريد شما را بجهة اين كه بپرهيزيد و بترسيد از عذاب او كما قال وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ و اين قول ضعيف است زيرا كه در لغة ثابت نشده كه لعل و امثال آن براى تعليل باشد و نزد بعضى ديگر معنى آيه آنست كه پرستش خدا كنيد شايد كه شما بسبب ميامن عبودية از محرمات بپرهيزيد و از نواهى اجتناب كنيد و بوسيله آن از عذاب برهيد و بروضه رضوان رسيد و از بعضى علماى تفسير منقولست كه كلمه لعل و عسى براى وجوب و لزوم است زيرا كه از كريم لايق نباشد كه كسى را در طمع اندازد و او را از آن محروم گرداند و اين از قبيل آنست كه شخصى با غير خود گويد (اقبل قولى لعك ترشد) كه مراد وى شك نيست در رشد بلكه در وجوب رشد است فكانه قال (اقبله ترشد) و آيه دليل است بر آنكه طريق بمعرفة حقتعالى و علم بوحدانية او و استحقاق او مر عبادة را نظر است در صنع او و استدلال بافعال او و بعد از امر بعبادة و اعتراف بنعمة تعداد صنوف نعم خود ميكند تا بندگان بآن استدلال كنند بر وجوب عبادة او و ميفرمايد كه خدايى كه مستحق عبادتست الَّذِي آن كسيست كه بحكمة بالغه و قدرة كامله جَعَلَ لَكُمُ گردانيد براى فائده و انتفاع شما الْأَرْضَ فِراشاً زمين را بساطى گسترده تا آرام گيريد و حركت كنيد بر آن بما يحتاج خود وَ السَّماءَ بِناءً و آسمان را سقفى برافراشته بدان كه اين جمله موصوله صفة ثانيه او سبحانه است يا مدح است منصوب يا مرفوع و تقدير اينكه اعنى الذى جعل يا هو الذى و ميتواند بود كه مبتدا باشد و خبر آن فلا تجعلوا كه بعد از اين مذكور است و جعل از افعال عامه است و بيكى از سه معنى مستعمل است يكى بمعنى صار و طفق و بنا بر اين متعدى نيست كقول الشاعر
|
(فقد جعلت قلوص بنى سهيل |
من الاكوار مرتعها قريب |
|