تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٩ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٠ تا ٢٩
بر آن در حالة عدم آن تا آن را از عدم بوجود آورد انتهى كلامه و قدرة تمكنست از ايجاد شيء و نزد بعضى صفتى است كه مقتضى تمكينست و گويند قدرة انسان هيئتى است قائم باو كه متمكن است از فعل و قدرة حقتعالى عبارة است از نفى عجز از او و قادر كسيست كه اگر خواهد كند و اگر نخواهد نكند و قدير صيغه مبالغه است يعنى فعال آنچه خواهد بر وجهى كه خواهد و لهذا غير بارى تعالى بآن موصوف نمىشود و اشتقاق قدرة از قدر است زيرا كه قادر ايقاع فعل ميكند بر مقدار قوت خود يا بر مقدار آنچه مشية او مقتضى آنست و در اين آيه دليلست بر آنكه حادث در حالة حدوث و ممكن در حالة بقا مقدور او سبحانهاند و مقدور عبد مقدور خداست چه آن ما صدق شيء است و هر شيء مقدور او است اما نه به اين معنى كه فاعل آنست هم چنان كه مذهب اشاعره است كه آن مستلزم مفاسد عظيمه است چنان كه در كتب كلاميه مذكور است بلكه باعتبار اقدار بنده است بر آن و نيز در مجمع آورده كه نزد بعضى آيه عام است و او سبحانه بر همه اشياء بر سه وجه قادر است يكى بر معدومات به آنكه ايجاد آن ميكند دويم موجودات به اينكه تعيين آن ميفرمايد سيم بر مقدور غير بآنكه قدرة ميدهد بر آن و منع آن ميكند و نزد بعضى ديگر آيه خاص است در مقدورات خودش نه در مقدورات غير چه مقدور واحد ميان دو قادر ممكن نيست زيرا كه مؤديست بآنكه شيء واحد هم موجود باشد و هم معدوم و لفظ كل گاه هست كه استعمال آن ميكنند در غير عموم نحو قوله تعالى تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّها و صاحب انوار گفته كه اين هر دو تمثيل كه مذكور شد ظاهر آنست كه از جمله تمثيلات مؤلفه است و آن عبارتست از كيفيت منتزعه از مجموع كه اجزاى آن متلاصق و منضم يك ديگر باشد بمرتبه كه شيء واحد شود آن را تشبيه كند بكيفية منتزعه ديگر از مجموع كه مثل آن باشد كقوله تعالى مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها الا آخرها كه تشبيه حال يهودان است از جهل ايشان بآنچه با ايشانست از تورية بحال حمار در جهل بآنچه حامل آن است از استفسار كه كتب است و غرض از اين تمثيلين تمثيل حال منافقانست از حيرت و شدت حالة بحال آن كسى كه نار او منطفى شود بعد از ايقاد آن در ظلمة يا بحال شخصى كه باران سخت او را بگيرد در ليله مظلمه با رعد قاصف و برق خاطف و صواعق خائف و ممكنست كه هر دو تمثيل از قبيل تمثيل مفرد باشد به اين معنى كه اشياء مذكوره را فردا فرد اخذ كنند و بامثال آن تشبيه كنند كقوله وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لَا النُّورُ وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ و قول امرؤ القيس
|
كان قلوب الطير رطبا و يابسا |
لدى و كرها العناب و الحشف البالى |
|