تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٢٥ - سوره البقرة(٢) آيات ٨٠ تا ٨٩
للناس قولا حسنا) است و تسميه حسن بحسن جهت مبالغه است و مراد بآن تخلق و ارشاد است يعنى بگوئيد مر عامه مردمان را گفتارى نيكو يعنى با خلق نيكويى كنيد و با ايشان نيك تكلم كنيد و ايشان را براه صواب و رشد راه نمونى كنيد حمزه و كسايى حسنا خواندهاند بفتحين هم چنان كه اصل كلام مقتضى است وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ و بپا داريد نماز را بر طريقى كه در ملت شما بر شما مفروض گشته وَ آتُوا الزَّكاةَ و بدهيد زكاة را بر وجهى كه مأمور است ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ پس پشت گردانيديد بعد از اين پيمان و برگشتيد از اين عهد و ميثاق اينكلام بر طريقه التفاتست از غيبت بخطاب و ميشايد كه مراد يهودان عهد رسول ص بوده باشند و آنان كه قبل از ايشان بودند بر وجه تغليب يعنى همه شما با آباء و اجداد خود اعراض كرديد از ميثاق و ترك آن نموديد إِلَّا قَلِيلًا مِنْكُمْ مگر اندكى از شما مراد كسانى بودند كه بر يهوديت اقامه نمودند بر طريقى كه بآن مامور شده بودند قبل از نسخ و كسانى كه اسلام آوردند از ايشان وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ و حال آنكه شما اعراض كنندگانيد از حكم تورية كه در متابعت پيغمبر آخر الزمان ص صادر شده يعنى عادت شما هميشه اعراض است از وفا بميثاق و اطاعة است و اصل اعراض ذهاب است از مواجهة بجهت عرض و گويند كه جمع ميان تولى و اعراض جهت آنست كه ايشان هم بصورت و هم بمعنى تارك ميثاق بودند و بدانكه ذكر و الذين در عقب امر بتوحيد بجهت تعظيم و توقير ايشان است و مبالغه در نيكويى با ايشان و تهديد بر عقوق اولاد از ايشان و از اين جهت است كه در حديث قدسى وارد شده كه
(من رضى عنه والده فانه أ راض و الجنة تحت اقدام الامهات)
و در خبر آمده كه چون پيغمبر ص از مكه بمدينه آمد از براى وى مسجدى بنا كردند و آن حضرت در آن مسجد بنزديك ستونى كه آن را حنانه گويند ميايستاد و بر آن تكيه ميكرد و مردمان را وعظ ميفرمود و همان جا خطبه ميخواند بعد از چند مدت اصحاب گفتند يا رسول اللَّه ص اجازه فرماى تا از براى تو منبرى بسازيم تا بر آنجا نشسته خطبه ادا كنى و موعظه فرمايى حضرت اجازه فرمود پس منبرى راستكردند سه پايه و چون حضرت قصد آن منبر كرده پاى مبارك بر پايه اول نهاد فرمود آمين و بر دوم و سيم نيز زبان مباركش به اين كلمه ترنم نمود چون بر آنجا نشست و آغاز خطبه كرد حنانه بناليد بر وجهى كه آواز او بلندتر از آواز پيغمبر شد آن حضرت از منبر بزير آمد و آن ستون را در بغل گرفت و او را خاموش گردانيد چنان كه مادرى كه كودك را خاموش كند و بعد از آن فرمود بدان خدايى كه مرا بخلقان فرستاد كه اگر وى را خاموش نكردمى تا قيامت بر فراق من ناليدى گفتند يا رسول اللَّه ص سه بار آمين گفتى و كسى دعا نميكرد فرمود جبرئيل دعا مىكرد و من آمين ميگفتم گفتند جبرئيل چه دعا مىكرد فرمود چون پاى بر پايه اول نهادم گفت هر كه مادر و پدر يا يكى از ايشان را دريابد و آمرزيده نشود ابعده اللَّه خدا او را از رحمت