تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٣٩ - سوره البقرة(٢) آيات ٩٠ تا ٩٩
و از آن كسانى نيز كه شرك آوردند و بقول اصح مراد مجوساند چه هيچ كس در زندگانى حريص تر از ايشان نيست و بدانكه و جدان بعقل جارى مجراى علم است و هر دو مفعول آن (هم و احرص) است و تنكير حياة جهت آنست كه مراد بآن فرديست از افراد كه حياة متطاوله است و قوله وَ مِنَ الَّذِينَ محمولست بر معنى فكانه قال (احرص من الناس و من الذين اشركوا) و افراد ايشان بذكر جهت مبالغه است چه حرص ايشان شديد است زيرا كه غير حياة عاجله را نميشناسند و بجهت زيادتى در توبيخ و توضيح چه هر گاه حرص ايشان زايد باشد بر حرص منكرين و حال آنكه ايشان مقرند بجز او بعث بخلاف اهل شرك پس اين دلالت ميكند بر علم ايشان بآنكه رجوع ايشان به آتش دوزخ است و ميتواند بود كه مِنَ الَّذِينَ عطف باشد بر احرص بتقدير مضاف اى (و احرص من الذين) و حذف آن جهت دلالت اول باشد بر آن و يا آنكه خبر مبتداء محذوف باشد و قوله أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ صفت آن گاهى كه مراد به الَّذِينَ أَشْرَكُوا يهود باشد زيرا كه قايل عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ اند اى (و من الذين اشركوا اناس يود احدهم) يعنى آن كسانى كه شرك آوردهاند مردمانيند كه دوست ميدارد هر يكى از ايشان لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ كاش عمر داده شود هزار سال و بنا بر دو قول اول يَوَدُّ أَحَدُهُمْ بيان ازدياد حرص ايشان است بر طريق استيناف و بر هر تقدير (لو يعمر الف سنة) حكايت و داد ايشان است و (لو) بمعنى (ليت) است و اصل آن (لو اعمر) است و حقيقت معنى اينكه هر كدام از ايشان ميگويند كه كاش عمر داده شوم و اجراى آن بر غيبت جهت (يود) است كقولك (حلف باللَّه ليفعلن) كه بمعنى (لافعلن) است و بجهت شدت حرص ايشان است بر طول عمر كه تحيت مجوس وقتى كه بهم ميرسند اينست كه (عش الف نيروز و الف مهرجان) كما قال ابن عباس (و هو قول الاعاجم منهم لن عطس) بزى هزار سال و نزد بعضى علماء مهر لفظ مكروه است وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ و نيست آن كس كه دور گرداننده و رهاننده خود باشد مِنَ الْعَذابِ از عذاب دوزخ أَنْ يُعَمَّرَ آنكه عمر داده شود يعنى طول عمر دافع عذاب الهى نيست چه فنا لازم عمر است بلكه آن موجب ازدياد عذابست بجهت وقوع كثرت معاصى در آن ضمير هو راجع به أَحَدُهُمْ است و أَنْ يُعَمَّرَ فاعل بِمُزَحْزِحِهِ و تقدير اينكه (و ما احدهم بمن يزحزحه من النار تعميره) يعنى نيست يكى از ايشان كه دور گرداند و برهاند او را از آتش دراز گردانيدن عمر او و ميتواند بود كه ضمير راجع باشد بچيزى كه (يعمر) دلالت بر آن ميكند و آن تعمير است و أَنْ يُعَمَّرَ بدل آن و يا ضمير مبهم باشد و ان يعمر موضح آن واصل (سنه سنوه) است چه جمع آن سنواتست و گويند اصل آن (سنهة) است