تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٧٥ - سوره البقرة(٢) آيات ٤٠ تا ٤٩
اهل اسلام (الف لام) در هر دو براى عهد است يعنى صلاة و زكاة كه معهودند در شريعت اهل اسلام در آيه دليل است بر آنكه (صلاة و زكاة) كه نه بر طريق اسلام است در حكم لا صلاة و لا زكاة است و بر آنكه كفار مخاطبند بفروع اسلام و زكاة ماخوذ است از زكى اذا نما چه اخراج زكاة مستجلب بركت است در مال و مثمر فضيلة كرم براى نفس و يا ماخوذ از (زكا) كه بمعنى طهارتست چه زكاة مطهر مال است از خبث و مطهر نفس از بخل و چون صلاة جماعت مزيت فضل دارد بر صلاة غير جماعت چنان كه در حديث نبوى صلّى اللَّه عليه و آله واقع شده كه
(صلاة الجماعة تفضل صلاة الفذ بسبع و عشرين درجة)
و متضمن تظاهر نفوس است از اين جهت حق سبحانه ايشان را امر كرد كه نماز را بطريق جماعت گذارند كانه قيل (و اقيموا الصلاة و صلوها مع المصلين لا منفردين) و منقولست كه اول كسى كه در نماز اقتدا به پيغمبر (ص) كرد أمير المؤمنين عليه السّلام بود كلبى كه از اعاظم اهل سنتست روايت كرده از ابو صالح و او از ابن عباس كه او فرمود يكى از جمله آيات باهرات كه در شان مصطفى (ص) و اهل بيت عليه السّلام نازل شده است اين آيه كريمه است كه وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ كه در سورة البقره واقع شده و ايشانند اول راكعان و كسى بر ايشان در سجود سبقت نكرده بلكه اهل اسلام در ركوع و سجود بايشان اقتدا نمودهاند و اين بديهى است كه مرتبه متبوع اجل و ارفع و اسنى و اعلى از درجه تابع است و حافظ ابو نعيم اصفهانى نيز ناقل اين خبر است و بدانكه يحيى بن عفيف الكندى روايت كرده از پدر خود و او از جدش كه او گفت در اوايل اسلام و ابتداى رسالت سيد انام عليه الصلاة و السلم بمكه رسيدم ميخواستم كه از عطريات و ثياب تجمل چيزى بدست آرم براى اهل و عيال خود پس در مسجد الحرام بمجلس عباس بن عبد المطلب نشسته بودم و در خانه كعبه نظر ميكردم و اين در وقت زوال بود ناگاه جوانى ديدم كه بجانب آسمان نگاه مىكرد پس برخواست و روى بخانه كعبه كرد و آن گاه ديدم كه پسرى مراهق پيدا شد و از جانب راست آن جوان ايستاد پس زنى را ديدم كه در مسجد در آمد و در قفاى آن هر دو بايستاد و ديدم كه آن جوان بركوع رفت و آن پسر مراهق و آن زن متابعت كردند پس از ركوع سر بر آوردند و بسجود رفتند من از عباس پرسيدم كه عجب امريست كه مشاهده ميكنم و اين غريب حالتى است كه در شهر شما واقع شده است عباس گفت تو ايشان را مىشناسى گفتم نه گفتم آن جوان چه نام دارد گفت محمد ص كه برادر زاده منست پسر عبد اللَّه بن عبد المطلب و آن پسر مراهق كه ميبينى على بن ابى طالب ع است برادر زاده من و آن زن خديجه بنت خويلد است كه زوجه محمد است (ص) و او دعوى ميكند و ميگويد كه من پيغمبر خدايم و خدا يكيست و پروردگار جميع سماوات و ارضين است و آنچه تو مشاهده كردى دين و آيين او است و ميگويد من از خدا مامورم باين عبادت و در روى زمين از آدميان خدا پرست منحصر است در اين